۱۳۸۱ فروردین ۱۰, شنبه

دلـــداري به سـبك خــاله جان!

دلـــداري به سـبك خــاله جان!

اون روزهاي اولي كه اومده بودم آمريكا، بخاطــر دوري از خونه و خونواده خيلي دلم گرفته بود، ولي سـعي ميكردم كه به روي خودم نيارم و با سـختي هاي زندگي در غربت بسـازم. خوشـبختانه همين هم شــد. تونســتم مدرســه رو شــروع كنم و مشـغـول به كار بشــم. ديگه داشـت غم و غصـه ها و سـختي ها از يادم مي رفت كه نامه اي از ايران به دسـتم رسـيد! .. از خاله جــان بود!

خاله جان مهــربون ما دلش به حال من سـوخـته بود و نامه دلداري فــرسـتاده بود! ولي علي رغم تلاش فـراوان خاله جان، بجاي اينكه تسـكين خاطرمن باشــه، بدتر وضـعيت روحيم رو ريخـت به هم!!‌ متن نامه تقــريبا اينطــوري بود.......

پيـام ( قاســم )‌ جان ســـلام!

آخ الهــي من فـداي اون دســتاي تپـلي ات بشــم! خـوبي؟ خوشـي؟ منو نگاه چه سـئولي ميكـنم! معلـومه كه خوب نيستي! معـلومه كه خوش نيســتي! مگه ميشــه آدم از خونه و خانواده اش دور باشــه و خوب و خوش هم باشــه؟ الهي بميرم برات! اگه يه روز مريض بشـي چيكار ميكني؟ منوباش چي ميگم!؟ چه مـرضي بد تر از Home-Sick شــدن هم هسـت؟! آدم قانقــــاريا بگيره ولي Home-Sick نشه! من هم كه خارج بودم مثل تو همش اداي خوبي و خوشي در مياوردم، ولي از داخل حالم خــراب بود و همـش گريه ميكــردم! ميدونم چي ميكشــي!

اينجا هم همــه خوبن. هر وقت كه مهـمــوني ميشــه و دوسـت و فاميل دور هم جمع ميشــن و ميگـن و ميخــندن، با خـودم ميگم يه نفــر اون ور دنيا هسـت كه بايد تا صـبح اشـك بريزه و دلتنگي كنه!

گـفـتم مهـــموني،... ببخـشيد ديگه پسـرگل، من بايد برم كم كم آمــاده بشــم. امـشـب همگـي خـونه دائي اينهـا دعـوتيم. مطمئنم كه خيلي خوش ميگذره! جــات خيلي خاليــه... تو هم اينقــدر ناراحت نباش. ايشـاالله سه، چهار سـال اول رو پشـت سـر بذاري، ديگه همه چي درسـت ميشــه!! .......

قــربانت: خاله



هنــوز هم كه هنوزه،‌ بعـد گذشـت سالهــا، وقتي احسـاس ميكنم كه خيلي كيفــم كــوكه، يه سـري به نامه خــاله جان ميزنم تا متوجه اشـتباه خودم بشــم كه : خــواب ديدي خــيره! از اين خــبرا نيســت!!

۱۳۸۱ فروردین ۸, پنجشنبه

فرط بيكاري ...

امــروز از فرط بيكاري يه چـندتا banner براي سايتهاي ديگه درست كردم و گذاشـتم همين گوشــه سمت راسـت! ايشاا.. خوشـتون بياد،

۱۳۸۱ فروردین ۷, چهارشنبه

شـعــر گـريه دار!

بحث ادبي:

شـعــر گـريه دار !

مواد لازم:

كامپيوتر: 1 عدد

دل خوش: 1 فقــره!

دسـتمال كاغذي: به ميـزان دلخــواه



نميــدانم.....



نمي دانم چه مي گويم...

نمي دانم صـدايم را كه مي خواند....

نمي دانم....

نمي دانم كه آيا خـاك، آيا باد، سـخـتي درد دلم را هيچ مي فهمـد؟....

نمي دانم.....

* * *

نمي داني درون ســينه ام را....... نه، نمي داني

نمي داني دل آئينه ام را، .... نه نمي داني

نمي داني......

* * *

نمي داند خـــدا آيا كه غمـگينم؟

نمي داند كه مـاندم بي ســرو ســامان؟

نميداند كه تنهـــا دلخــوشي، لطف پدر بــود؟

نمي‌داند كه مــادر، عمــر من،‌ هســتي من، دنياي من، تنـهــا كســم بود؟

نمي داند؟!....... نمي دانم ......



نمي دانم، و مي دانم:

نمي دانم،‌ نمي داني، نمي داند، .. نمي دانيم، نميدانيد، نمي دانند....



دهــم ژانويه 1999 ـ سـاعت 10 شـب



خيلي خوب بســه ديگه!‌ اشكاتون خشك شـد! پاشــين برين سـركارو زندگيتــون! اصـلا انگار به من نيومـده دوكلمه حــرف جــدي بزنم !!!

۱۳۸۱ فروردین ۴, یکشنبه

سـال نو !

سـال نو هـنوز هـم كه هــنوزه مبارك!

اين دوســتان خيلــي لطف كــردن و از يكي دو تا (!!) ايمـيلي كه فـرســتاده بودند اينطــور به نظــر مي آيد كه از اين سـايت تا حــدودي راضـي هســــــــتند و همــين كــــــه گوجه فــرنگي گنـديده (e-tomato) بـرام ايميــل نميكننــد خــودش خــيليه!! ولي از اونطـــرف بعضــي از عــزيزان نگــران بنـــده بودند كه: قـــاســـم؟! (‌ اسـم مسـتعـار من از اين به بعــد!) تو يه جـــا ميگي كه داري ميري ايــران، يه جــا ديگه حــرفهــاي نامــــــــربوط و "چــرنديات" (DUH!!) در مـــــــورد مقــام معظـــــــم رهــبري تو اين ســـــــايت مينويســي؟! اگه يكي از مامــوران محــترم نيــروي انتظـامي مســتقــر درفـــرودگاه مهــرآباد ســايت تو رو بخـــونه چي كــار ميخـواي بكـني؟! مگه نميبيني بقــيه اين نويســنده هاي روشـنفـكــر زنجــيراُ (!) مضــروب و مرحــوم و مفـقـــود ميشــن؟! ....

ديدم راســت ميگن بابا! بدين سـبب پس از اندكــي تاًمل به نتايج زير رســيدم:

1- اگر اون شـخص مـحـترم در فــرودگاه مهــرآباد اين ســايت رو ديده خــودش مـــرد باشــه بگه !

2- من تابســـتون ايران نميام! ولي شـمــا هنــوز ليست جاهاي ديدني تهــران (بجــز زندان اوين!)‌ رو كه قبــلا ازتون خـواســته بودم برام بفــرســتين!

3- ديگه كســي مــنو پيام صــدا نكــنه!



ارادتمند شـما: قـاســــم ( پيام ســـابق! ) كه نميخــواد بره ايران!




۱۳۸۰ اسفند ۲۹, چهارشنبه

بحث خيلی سياسی!

بحث ســـياســـي: 

ارزيابي (نه چـندان شـتابزده) دو شـخصـيت ســياســي:
                                                 
خــاطــرخـواه دارد ندارد

كــراوات

دارد ندارد
عمامه- عبا- نعلين ندارد دارد
ريش و سبيل ندارد دارد
زن صيغه اي ندارد دارد
فهـــم و شـعـــور درحال بررسي! ندارد
خــار مــــادر دارد ندارد
دو كلاس ســواد دارد       ندارد
پــدر  دارد  ندارد*
پاتــرول و ويــلاي شـــمــال  ندارد دارد
طـهـــارت ندارد دارد!
توضــيح المســــائل ! ندارد ندارد



* .توضـيـــح: بي پـــدر اســت!!



۱۳۸۰ اسفند ۲۴, جمعه

....بابا.. اي ول!....

....بابا.. اي ول!....

واقـعـاُ چه لـذتي داره وقـتي ميشــه يه مطلــبي روبه اين راحـتي تو اينتــرنت به فــارسي خــوند و كيف كـرد! (مـنظورم فقــط خوندن چرنديات نبــودها!! كلاً ميـگم!!! ) خــلاصـه دسـت همه اونائي كه در راه ارائه فــونت هاي فارسي از وقـت و جونشـــون مـايه گذاشــتند ممـنونيم و اجازه بدين به احـترامشـــون به مـدت 1 دقــيقه Log Off كنيــم !!




.......يك دقـيقـه بعــد..........




در ادامه صحبت خواسـتم بگـم اين داداش مـا برنامه اي نوشــته كه اســـتفاده از كامـپيوتر به زبان فارســي رو حــتي لذتبخش تر از قبل كرده. به اين صــورت كه هــر سـاعـت و تقــويمي رو در هركجاي دنيا باشــيد به تقــويم ايـراني تبديل ميكــنه و بهــتر از هـمه اينـكه اون رو هـمراه با روز هفــته، به فــارسـي گوشــه صفحـه مانيتــورتون نشــون ميــده! برنامه جالبيه كه اگه خــوب ازش اســتقــبال بشـــه مـايكــروســافـت بطــور رســمي اونــو به نسخه‌های بعدی ويندوز اضــافه خــواهـد كرد. خــودمــونيم ها يه خــورده زور داره كه اين مايكــروســافـت نالوطــي حــدود ده دوازده تا تقــويم مـخـتلف مثــلا: تقويم بودايی(تايلندی)، ژاپنی، کره‌ای و تايوانی رو داره ولي متأسفانه تقويم‌ هجری-شمسی رو كه تقويم رسمی ايرانه فراموش كــرده! اطــلاعــات بيشــتر در مــورد اين برنامــه به انگليســي و فــارســي در اخــتيار عــزيزان هـسـت. فــرامــوش نكــنيد كه بهـش راُي بدين و حــتماُ ســايت رو براي دوســتان ايراني خــودتــون بفــرســتين و اونا رو هــم مـطلع كنيــد و با طــرح نظــرات خــودتون حمــايتش كنيــد. زنــده بـــاد ايــران و ايـراني!

۱۳۸۰ اسفند ۲۳, پنجشنبه

داستان ماشين ما!

داســتان ازپنجــم فـروردين سـه ســال پيش شــروع شــد. اصــلا مثل اينكه اين ،پنجــم فـروردين تاريخــيه كه در زندگي من خــيلي اثـر گذاشــته! پنج فـروردين چندســال قبلش گواهي نامه رانندگيــم روبا هـزار شــوق و ذوق گـرفـته بــودم. پنجــم فـروردين سـال بعـدش بود كه بعـلت عـوامـلي ناشـناخـته ، با كمــال احـترام با ماشــين پدر جــان رفــتم تو درخــت!!!! (هــنوز خـودم نميدونم كه چي شــد كه اونجــوري شـد!) و امــا 5 فــــرورديــــن ســه ســال پيــش اولــين مـاشـــينمـو خـــريدم! آقــاي Joe Delapez توي روزنامه آگهــي داده بــود كه:‌ بيــا كه حــراجش كردم! آتيش زدن به مــالم!! مــاشــين دســته گلـم، نيســـان ســنتـرا، 1984 نقــره اي، خــارجي خـارجي رو دارم مـفــــتي ميــدم! بهــش زنگ زدم گفـتم: مســتر جـو جـان، چـه خـبره؟! گفـت: 1700 تا بـده بـرو كيـفشــو كن! گفــتم: آخـه آي ام اســتيودنت! نو مــاني به جــون تو!! گفـت: اوكي! 1400 تا بده خيـرشــو ببــيني! مـاشــينو خــريدم. هـردوتامــون خــوشـحال بـوديم! من فكـر ميكــردم اونو خــر كردم، اون فكـر ميكــرد مــنو خــر كـــرده!!

مـاشــين ‍‍‍خــوبي بـود. خـدا پدرصــاحبشــو بيـامــرزه. اين آقاي ”جــو” خيلي به اين مـاشين رســيده بــود. تمــام كاغـذ مــاغـذهاي پولـهــائي كه خــرج ماشـين كــرده بــود رو نگـه داشـــته بــود! كه مثــلا فـلان روز روغـنشـــو عــوض كــرده، فـلان روز بنــزين زده، فــلان روز محـكم ترمــز كـرده و يا فـلان روز بـاد چـــرخـش كـم شــده!!

آقــا اين مـاشــين با اينكــه فقــط يه دو ســه ســالي از حضــرت نوح! جــوون تر بـود، ولي بزنم به تـخــته خيــلـي به مــا حــال داد. البته خـيلي ها ســر اين قضــيه مســخره ام ميكــردن. عـمـــوم ميگـفت: من فكــر مي كـنم خـــود كـمـــپاني نيســـان هـم يــادش رفــته باشــه كه يه زمــوني يه همچــين ماشـــيني ســاخــته !! خــداداد ميگفــت: همه پولاشــونو جمع ميـكــنن تا يه ماشــين بــراي خـودشـــون بخــرن، من دارم پولامــو جـمع ميكــنم تا براي تــــو يه مــاشــين بـخــــرم!!!... تا اينكــه يكــروز از روزهاي خــوب خــدا ( يعــني روز تولدم!) داشـــتم مي رفــتم ســركار كه يك كــادوي تولـــد محـــكـم از عـقــب بـهـم اصـابت كرد!! داشــتن توي خيابون تعـمـــيرات ميكــردن. مجـبــور بودم بايســتم ولي گـويا ماشــين پشت ســري من اونقــدرهـا هـم مجــبور نبــود بايســته!! شـَتـَرَق از عقـب زد به مـاشـــين نازنين بنــده! قــربون ممــالك خــارجـه برم كه ظــرف كمــتر از ســه دقــيقـه ، ســه تا ماشــين پليس و دوتا آتش نشــاني و يه دونه از اين بيمــارســتانهاي ســيارخارجــي از راه رســيد! دردســرتون نـدم، با اينكه فقـط ســپر و چــراغ عقـب اُتُول جــان ناقص شــده بود، ولي بيمــه طـرف 1300 دلار گذاشـت رو مـيز و گفت: بيا اينو بگــير، شــمارو به خــير، مــارو به ســلامت! من هم گفــتم جهــنم و ضــرر! ماشــينو خـريدم 1400 حالا هم مــاشــينو دارم هم پول مـاشيــنو!! قـبول كــردم. هـردوتامــون خــوشـحال بـوديم! من فكـر ميكــردم اونو خــر كردم، اون فكـر ميكــرد مــنو خــر كـــرده!! بعــدش هم 150 دلار خــرج كردم و ماشــين مثــل اولش شــد!

گذشــت و گذشــت تا اينكه تصـميم گرفــتم از دالاس (تگـزاس) به ســه تا ايالت اونطرفــتر (كاليفــرنيا - لوس آنجـلس ) هجــرت كنــم. ماشــينو آتيــش كــردم و رفــتم كه با بــرو بچــه هاي و دوســتان خــداحافظــي كــنم. دوســتان اظهــار لطـف كـردن كه: آر يو كــريـزي؟! (يعـني: بچـــه جــون! زده به ســرت خــل شــدي؟!)‌ آخــه دو روز راهــه!‌ اين لـگن تو رو تا ســر كــوچــه هــم به زور مي بـــره!! چطــور بهــش اعـتمــاد مي كـني؟! گفـــتم: نگــران نباشــيد! بدانيد و آگاه باشــيد كه خــداي زمــين و زمـــان با مــن اســت! هــرآنچــه ميخـواهـيد بگــوئيد. ولي من دســت از هــدف خـطـــيري كه دارم بــرنخــواهـــم داشــت!! (‌البتــه اينقــدر ادبي هــم نگـفــتم! ولي يه جــوابي بود تو هـمين مــايه هــا!!‌)‌ خـلاصـه دم خـدا گــرم دوتائي صـحيح و ســالم رســــيديــم لوس آنجــلس ( من و جــناب ماشــين!! ) البته هـــنوز اخــتلاف نظـر بين اينكه آيا من اونو رســوندم اينجــا يا اون مــنو، زياده!! ‌ به هــر حـــال غـرض از گـفـتن اين داســتان اينكــه: ميخــواســـتم به مــناســبت نزديك شــدن به عـيد و پنجــم فـروردين ، تـولـد ماشــين جــان رو از صـميم قـلــب تبــريك گفـــته، آرزوي ســلامتي و طــول عـمر ايشــان را ( با توجــه به جـيب خـالي بنــده!!)‌از خـــدا خــواســـتارم!!

ماشـــين جــون خـــيلي دوســتت دارم!


دارالترجـمــــه

دارالترجـمــــه هيئت تحــريريه چرنديات با افتـخــــار تقــديم ميكنــد:



قــربون قــد و بالات!............................. I die for your height and top

ســرم رو خــوردي! ............................................You ate my head

تكليف منـــو روشــن كن!.............................. Light up my homework

روي تخــم چشــــام!.................................. On the seed of my eyes

مــرگ من؟.......................................................... To my death?

مــرده شــورتو ببــرن!!.. Take away the person that washes your dead body

گليـمت رو از آب بكش!................... Pull your carpet out of the water

همـچين بزنمت كه برق از چشــات بپــره! I'll hit you so hard that electricity will pop out of your eyes!

چه خــاكي به ســرم بـريزم؟!.What kind of dirt should I put on my head

خــورش فســـنجــون!!........................................... Dear Slow stew

خــوشي زده زير دلـت!!Happiness has been hitting you under the belly

كــرم نـريز!!................................................... Don't drop worms

فكــر ميكني من از پشت كوه اومــدم؟!....you think I came from behind the mountains

ما خـيلي نوكـرتيم !!!....................................We are very your slave

ادامـــه دارد.....................

(بعلت حجــم سـنگين كاري از پذيرفــتن ترجمه بدون وقـت قـبلي معذوريم! )


۱۳۸۰ اسفند ۲۲, چهارشنبه

خوشــحال ميشــم...

چقــدر خوشــحال ميشــم وقـتي ميبينم كه يه عــزيز ايــراني اينقــدر هــنرمند و هـنردوســـته ! اين رفيق مــا خـلاقيت به خـرج داده و يه ســايت جــالـب ســاخــته به نـام "دنـياي كـارتون و كاريكاتور" كه به هـمـه توصــيه مي كنم وقت كـردين ســايت رو مــورد كليك(!!) قــرار دهـيد. مـن خــودم به شــخـصه از قـسـمت كاريكاتورهاي "Elvis Presley"ش خيــلي خـوشــم اومــد! عباس آقا خســته نباشــي!

۱۳۸۰ اسفند ۱۸, شنبه

تقاضـــا!

تقاضـــا:



با ســلام مجـدد ، . چـون به خواسـت خــدا تصـميم دارم بعد از چنـدين ســال ، اين تابســتون براي دو ســه هفـته اي برم ايـران ديدن خانواده و دوسـتان و آشـنايان ، از دوســتان عزيـــز خواهش مي كـــنم رســتورانهــا ، تفـــريحـگاهـهـا ، امـاكـن جاهـاي ديـدني تهـــران رو كه خـودشــون بيشـــــتر دوســـــت دارن رو بـرام ايمــيل كننــد تا هـم ليســتي از مــكانها و تعــداد عـــلاقه مندان به آن تهــيه كنيـم ، و هــم اينكـه من يه عمــر دعــاتون كنــم و بــدونم تو اين دو سـه هفـتــه كجـا برم خـوش بگـذرونم!!

خــيلـي ممــنون! منتظــرتون هســــتم!

۱۳۸۰ اسفند ۱۶, پنجشنبه

حكايت كنند كه .....

حكايت كنند كه ........

درويشي را از بد روزگار، ويروس HIV در بدن شــد. نالان و گريان بر در لابراتوار حكيم شـهـر كوفت كه: اي حكـيم! به فريادم رس كه مـرا مـرض سـر به ‌پـا در بدن است. حكيم ، آن پيــرخـردمنـد ، كه چو weekend هاي پيشــين ، فارغ از قيل و قـال شـهــر، بر كنج سـراي خـويش راديو BBC اسـتماع مي نمـودي ، در را بر درويش گشــودو خـروشــيد كه:‌ درويش! دردت چيســت كه مــارا چنين در "Day Off" خويش آشـفته نمــودي؟باز تو را نيكـوتين اســير كرده و در پـي ترك آني، يا آنكه باز آب و عـرق را Mix كردي و مصـيبت ســاخـتي؟! شـايد هم سلــفونت را آنتني نيســت و خـواهي به سـراي من شــوي و مفـتي شـماره گيــري، و يا آنكه كميــته دگـر بار پســرت را به كلك چـال گرفـته و مـرا از بهــر ضـمانت خـواهنـد؟ درويش سـر به خضــوع پـائين كرد و ناليـد:‌ اي حكــيم! اي كاش كه هر آنچــه گـفـتي بود و اين درد جانســوزم نبــود! حـيرانم كه چه توانم كـرد كه مـــرا بعـد از آنكه دمــاغ دخــترم به نزدت عـمـل نمــودم، سـيم و زري به كف نمــانده و اينشــورنســي ازانم نيسـت كه آنـرا Cover كند. حكيـم سربه تأسـف گرداند و گفت:‌

تــو گــر كمـــــترشــــيــطانـي نـــمــودي

كـنــــــــون درگــــــير HIV نـــبـــــودي!


خشــايار اعـتمادي!!

بشــنويد:

- فصـل آشـنائي

- خــاتون

- مـنجــي

- نواي غـربت

- دلـشــوره

- همسـفـــر

- بخــاطر تو





مصاحبه با خشـايار اعتمادي را اينجــا بخــونيد. (با تشـكر از www.pendar.net )



۱۳۸۰ اسفند ۱۱, شنبه

احکام شـــرع اســـلام

احکام شـــرع اســـلام



بر دختران و پسران مجرد که احتمال انجام گناه می رود ازدواج واجب است ولی از آنجا که امروزه پسران تاب تحمل مسئوليت يک زندگی را ندارند در مذهب تشيع برای اين نياز جامعه ازدواج موقت پيشبينی شده است. در زناشويی چه دائم و چه غير دائم بايد صيغه عقد خوانده شود و تنها راضی بودن زن و مرد کافی نيست .

صيغه عقد را يا خود زن و مرد می خوانند يا وکيل می گيرند. کسی که صيغه می خواند بايد معنی کلمات عربی را بداند و با قصد و نيت بگويد برای عقد غير دائم بعد از تعيين مدت و مهر مثلا پانزده هزار تومان برای مدت يک ساعت . ابتدا زن بگويد:"زوجتک نفسی فی المده معلومه علی المهر المعلوم" (زوجتک مفتوح است و المده مدت خوانده می شود ) بعد مرد بدون فاصله بگويد: "قبلت" (قبلت مضموم است ) مرد ميتواند از طرف زن وکيل شود و بگويد: "زوجتک نفسی فی المده المعلومه علی المهر المعلوم" (زوجتک مکسور است و المده مدت خوانده می شود ) بعد بدون فاصله بگويد "قبلت" (قبلت مضموم است ) دختر اگر باکره نباشد احتياجی به اجازه گرفتن از کسی ندارد و گرنه بايد از پدر يا جد پدری اجازه بگيرد. اجازه از برادر يا مادر احتياج نيست. ... والسـلام



چرنديات: باز هم بگين اســلام بَـده !!