۱۳۸۱ تیر ۷, جمعه

زن آينده جان سـلام!!!





زن آينده جان سـلام!!!

نميدانم كي هســتي ولي اميدوارم خوب و خوش باشي! حال مامان و بابا و برادر جان چطوره ؟! خاله جان حالشـان بهـتر شد؟! خاله جان نداري؟ مگه ميشـه؟! ماشاالله تو هر خانواده اي يه خاله جاني،‌ يه عمه خانومي هست كه حالش بده!

به هر حال اگر از احوالات ما خواسـته باشيد ملالي نيست جز دوري دوسـتان كه بشـينيم با هم به مادرزن هامون فحــش بديم!

زن آينده جان، من الان در ”خارج“ هسـتم. اينجا همه چي خارجي است. يا ”ميد اين تايوان“ است يا ”ميد اين چاينا“! من قبلا فكر ميكردم كه ژاپني ها ژاپني حرف ميزنند، ايتاليائي ها ايتاليائي، كره اي ها كره اي و روسي ها روسي. ولي اينجا همه اينگيليسي حرف ميزنن تازه آمريكائي ها هم ميگن: سلام! حال شوما كوب هست؟!

زن آينده جان،اينجا هوا بس ناجوانمردانه ”ايز هات“! اينجا جمهوري است. ولي از روسـري و مقنعه و چادر چارقـد خبري نيست. جمهوريشان خيلي با جمهوري بقـيه فرق دارد. حالا نميدانم دموكراسي شان چطوري است.

زن آينده جان، يادت مي آيد ايران كه بودم، موقع غـذا اگر مهمان داشــتيم روي صندلي مينشـســتيم و غذا ميخورديم و وقـتي خودمان بوديم روي زمين مينشـسـتيم؟ اينجا همه مردم چه مهمون داشـته باشـند چه نداشته باشـند وقـتي ميرن دسـتشـوئي روي صـندلي مينشـينند!

زن آينده جان، من تازه فهميدم كه چقـدر به تو و بچه ها و مملكـتم عشــق ميورزم. خدا به سر شاهـده حاضـر نيســتم زرشك پلوهاي خوشمزه ات را با دنيا عوض كــنم! آخ كه چقـدر دلم براي اون غذاها كه توش باقالي بود با پلو و الان اسـمش يادم رفـته تنگ شـده! راسـتي زت آينده جان اصلا بلدي از آن غذا ها درست كني يا نه ؟ اگر نميتواني كه ديگر هيچي! بهـتره همين الان اسباب هايت را جمع كني بري خونه مادرت. پس اون مادرت كه همش ميگـفت دخـترم اينه، دخـترم اونه، چي چي به تو ياد داده؟ تو را هم كه ماشالله لوس بار آورده اند درست مثـل اون دخـتر عمه ات! توي فاميلتان آن دخـتر دائي ات خوب بود كه اون هم شانس ما شـوهر كرد و از دسـت رفت! بگذريم... اصلا دخـتردائي داري يا نه؟ من هم دخـتر دائي ندارم. خواهر هم ندارم . حالا كه خواهر شوهر نداري پشت سر كي ميخواي حرف بزني؟!!!

خب ديگر عرضي ندارم...

اي نامه كه ميروي به سويش ..... به پا كه كسي نكند بوسـش !



از طرف شوهر جان آينده ات .....





۱۳۸۱ تیر ۲, یکشنبه

قوانين احمـقانه!! ( قسمت دوم!‌)‌

قوانين احمـقانه!! ( قسمت دوم!‌)‌

ادامه ......

بابا اينا من دراوردي نيست به خـدا!!!‌



بخونيد و بخـنديد ....



فلوريدا:

- چتربازي براي زن مجـرد در روزهاي يكشـنبه قــدغن بوده، متخلفين بازداشت، جريمه، و يا زنداني خواهند شد!!‌

- اگر فيلي به پاركومــتري قفـل و زنجير شده است، هزينه پاركينگ با هزينه پارك هر اتومبيل ديگربرابر خواهد بود!

- ايجاد هرگونه رابطه جنسي با جوجه تيغي ممنوع است !!!!!!!

- خارج نمودن باد معـده بعد از ساعـت 6 بعدازظهر روزهاي پنجشنبه پيگرد قانوني دارد!‌!‌

- اسـتحمام در حالت عريان جرم محسوب ميشــود! (‌ از اين به بعد با كت و شلوار....!‌‌ )‌

- پارك نمودن هرگونه خودروي باري در روبروي خانه ممنوع ميباشـد. مگـر آنكه صاحب خودرو خانه نداشـته باشـد،‌ كه در اين صورت بلامانع است!!!‌!!

- با شهرونداني كه با همراه داشـتن كمتر از 10 دلار به بازارچه شهر ميروند، برخورد خواهد شد!

- زني كه در حمام بواسطه اسـتفاده از ظروف و مواد آرايش، دچار برق گرفتگي شـده و جان سپرده جريمه خواهد شد!!

جورجيا:

- بســتن زرافه به دسـتگاه تلفن عمومي و يا لامپ خيابان ممنوع است!‌!

- اگر چه انداختن آب دهان از اتومبيال سواري و يا اتوبوس به بيرون برخلاف موازين ميباشـد، ولي شهروندان اجازه دارند آب دهان خود را از خودروهاي باري به بيرون بياندازند!!!

هاوائي :‌

- وارد كردن سكه در داخـل گوش ممنوع است!!‌!

آيداهو:

- خلاف قانون است اگر مردي براي معشوقه خود جعبه شكلاتي هديه ببرد كه كمتر از 50 پوند وزن داشـته باشـد!!

- ماهيگيري بر پشت شــتر يا زرافه ممنوع است!!!!

- سوارشدن روي چرخ و فلك در روزهاي يكشــنبه جرم محســوب ميشــود!!

ايلينويز:

- هيچ فـردي اجازه ادرار كردن در دهان همسـايه خود را ندارد!!!!‌ (‌ چه بد!!‌ )‌

- طبق قانون، افراد از صرف غذا در مكاني كه در حال آتش سوزي ميباشد منع گرديده اند!!

- خوراندن ويسـكي به سگ مجـاز نيست!!!‌ (‌اگه 21 سالش باشه چي؟! )‌

- بوسيدن زنان توسط مردان سيبيلو ممنوع است!!‌

- جريمه كشتن موش با چوب بيس بال برابر با 1000 دلار است!!

- شكلك درآوردن براي سگهــا ممنوع است!! (‌ براي اسب ها چطور؟!)‌

اينديانا:

- خوردن هندوانه در پارك ممنوع است! ( پس اينا سيزده بدر چيكار ميكنن؟! )‌

- تا 4 ساعت بعد از خوردن ”سـير“ ، شخص اجازه ورود به سالن سينما يا تاتر را ندارد!

- ماموران آتش نشاني موظفند قبل از اعزام به محل آتش سوزي، به مدت پانزده دقيقه به تمرين بپردازند!!

كانزاس:

- هنگامي كه دو قطار در يك لحظه به تقاطعي ميرســند، هر دو بايد توقف كرده و منتظر باشـند تا قطار ديگر از تقاطع گذر كند!!!‌ ( گرفتين عمق فاجعه رو؟!!!‌‌ )‌

- كنتاكي:

- پرتاب تخم مرغ به بلندگوهاي عمومي يك سال زندان درپي دارد!!

- هيچ زني اجازه خريدن كلاه ندارد مگر با اجازه همسـرش!!

لويزيانا:

- سرقت ”تمسـاح“ ،‌ تا ده سال محكوميت دارد!

- دزدي از بانك و شليك به سوي مامور بانك بوسيله تفنگ آب پاش خلاف قانون است!!‌!‌

- در هنگام پرواز، اجازه خارج شدن از هواپيما را نداريد!!!!‌

مريلند:

- همراه بردن شـير (‌سلطان جنگل!! نه از اون خوردني هاش!!!‌) به داخل سالن سينما اكيدا ممنوع است!!‌

مينسـوتا:

- افرادي كه اردك يا مرغي را روي سر خود بگذارند، اجازه عبور از مرزهاي ايالتي را ندارند!

- صاحبان خانه با شماره پلاكهاي زوج اجازه آبياري باغچه خود را در روزهاي فرد ماه ندارند!





۱۳۸۱ خرداد ۳۱, جمعه

قوانين احمـقانه!!‌







قوانين احمـقانه!!‌

باز هم بگين مملكت قانون و حساب كتاب نداره! داشـتم توي اينترنت ميگشتم كه برخوردم به اين سايت كه در مورد قوانين عجيب و غريب نوشـته بود!! من يكي كه از شما چه پنهون كف زمين افتاده بودم و از خنده داشـتم جون ميدادم!!!‌

بامزه تراشون رو اينجا براتون مينويســم: (‌بعضي از قوانين مخصوص به شهري خاص يا ايالتي خاصه ..)‌

- بازي دومينو در روزهاي يكشـنبه ممنوع ميباشـد!

- هركه بر روي ريل قطار نمك بريزد،‌ به مرگ محكوم ميشــود!

- قرار دادن بســتني قيفـي در جيب عقب شـلوار ،‌ تحت هرشرايطي ممنوع است!!‌

- براي مردان، تف كردن روي زمين در مقابل جنس مخالف ممنوع است!!‌

- دوچرخه سـواري در اسـتخـر اكيدا ممنوع است!!‌

- خلاف قانون است اگر شوهري همسرش را كتك بزند مگر اينكه قطر چوبي كه براي زدن استفاده ميشود از قطر شست شوهر كوچكـتر باشـد!!!!

- تيراندازي به خرس ممنوع است. همچنين بيدار كردن خرس جهت تهيه عكس يادگاري مورد اشكال است!!

- خوراندن نوشابه الكلي به گوزن ها ممنوع است!‌

- شكسـتن قانون،‌ خلاف قانون است!!‌ ( نه بابا!!‌ )‌

- ميمون ها نميتوانند در وان حمام بخوابند!!

- تنها راه قانوني محافظت از جان در مقابله با دزدان مسـلح ، استفاده از سلاحي مشابه با سلاح سارق ميباشـد!‌ (‌ يعني بايد به دزده بگي: داداش اون تفنگ رو بي زحمت قرض ميدي؟!‌)‌

- نپذيرفتن ليوان آب كه به كسي تعارف ميشود خلاف قانون است!!‌

- خلاف قانون است براي زن يا مرد بالاي 18 سال اگر هنگام خنديدن نمايان شـود كه بيشـتر از يك دندانشان افتاده است !!‌!

- مطابق قانون،‌ آموزگاراني كه موهايشان را ميبندند ،‌ ارتقا مقام نخواهند داشـت!

- پارس كردن سگها بعد از ساعت 6 بعد از ظهر ممنوع است!!‌

- هيچ اتومبيلي بدون راننده نميتواند سريع تر از 60 مايل در ساعت برود!!!

- كسي اجازه پوشيدن پوتين كاوبوي ندارد، مگر اينكه حداقل دو گاو داشـته باشد.!!

- ليس زدن قورباغه ممنوع !!‌

- اشخاصي كه به جمع آوري سگهاي ولگرد ميپردازند، بايد با نصب تابلو به مدت سه روز منمادي ، سگها را مطلع سازند!!!‌

- برخورد نا صحيح با موش در ايالت كلرادو ممنوع ميباشـد! ‌

- اسـتفاده از دسـتشوئي فرد ديگر اگر پنجـره آن دستشوئي باز باشـد،‌ ممنوع است !!‌

- خريد آبجو بعد از 12 نيمه شب يكشـنبه ممنوع است، ولي خريد آن بعد در دوشـنبه ها بلامانع اسـت !!!!!

- عبور از خيابان در حالي كه روي دو دسـت راه ميرويد ممنوع اسـت!!‌

- خلاف قانون است اگر بعد از غروب خورشيد فردي در كنار ساحل عقب عقب راه برود!!

- خلاف قانون است اگر فردي در اماكن عمومي لباس شنا بپوشد و آواز بخواند !!!‌



............... باز هم مينويســم ............



شما هم ميتونيد اين قوانين ارزشمند را اينجـــــــــــا بخــونيد !

زن آينده جان سـلام!!! (ناقص)

زن آينده جان سـلام!!!

نميدانم كي هســتي ولي اميدوارم خوب و خوش باشي! حال مامان و بابا و برادر جان چطوره ؟! خاله جان حالشـان بهـتر شد؟! خاله جان نداري؟ مگه ميشـه؟! ماشاالله تو هر خانواده اي يه خاله جاني،‌ يه عمه خانومي هست كه حالش بده!

به هر حال اگر از احوالات ما خواسـته باشيد ملالي نيست جز دوري دوسـتان كه بشـينيم با هم به مادرزن هامون فحــش بديم!

زن آينده جان، من الان در ”خارج“ هسـتم. اينجا همه چي خارجي است. يا ”ميد اين تايوان“ است يا ”ميد اين چاينا“! من قبلا فكر ميكردم كه ژاپني ها ژاپني حرف ميزنند، ايتاليائي ها ايتاليائي، كره اي ها كره اي و روسي ها روسي. ولي اينجا همه اينگيليسي حرف ميزنن تازه آمريكائي ها هم ميگن: سلام! حال شوما كوب است؟!

زن آينده جان، اينجا جمهوري است

بقيه شو بعدا مينويســم !!‌.....

۱۳۸۱ خرداد ۲۷, دوشنبه

خرداديان محاکمه شد!

بشـنويد: برقص - سـياوش



خرداديان محاكمه شد و اعتراف كرد !!



سين: خودتان را معرفي كنيد؟

جيم: من محمد خرداديان هستم.

سين: آيا شما همان خرداديان هستيد؟

جيم: نه، اون برادرم هست و البته من هم خرداديان هستم.

سين: شما متهم هستيد كه با راه‏انداختن مجالس لهو و لعب به ارزش‏هاي فرهنگي هجمه كرده‏ايد؟

جيم: ببخشيد، لهو و لعب چي هست؟

سين: يعني برگزاري مجالس عيش و عشرت.

جيم: واي، خاك عالم به سرم. من فقط رقص ياد مي‏دادم.

سين: ولي شما از اين طريق به ارزش‏هاي فرهنگي هجمه كرديد.

جيم: چي كار كردم؟

سين: هجمه كرديد.

جيم: هجمه به فارسي چي مي‏شه؟

سين: يعني با تهاجم به ارزش‏هاي عاليه فرهنگي مي‏خواستيد به ترويج مباني سكولاريسم و استكباري و لائيك بپردازيد.

جيم: يعني من اين كارهاي سخت سخت رو مي‏كردم؟ نه بخدا، من فقط قر مي‏دادم.

سين: هدف شما از اين اقدامات موهن و مستهجن چه بود؟

جيم: موهن و مستهجن به فارسي چي مي‏شه؟

سين: يعني در راستاي استكبار.

جيم: استكبار يعني چي؟ من ايكبيري رو مي‏فهمم ولي استكبار رو تا حالا نشنيدم.

سين: يعني ارزش‏هاي لائيك و سكولار.

جيم: لائيك و سكولار به چه معني؟

سين: يعني موج‏آفريني غوغاسالارانه در راستاي تهاجم فرهنگي.

جيم: شرمنده‏ام برادر، من فقط معني «يعني» و «در» رو فهميدم.

سين: آيا قبول داريد كه به ترويج ارزشهاي موهن پرداختيد؟

جيم: من مي‏رقصيدم و اينو قبول دارم.

سين: چه كسي به شما مأموريت داد كه جوانان مملكت رو فاسد كنيد؟

جيم: برادر! جون شما هيشكي، من نمي‏دونستم اين كار فساده. مگه رقصيدن فساده؟ ما تو آمريكا مي‏رقصيم.

سين: از چه زماني به اين فعل شنيع پرداختيد؟

جيم: شنيع يعني چي؟

سين: يعني پليد و كثيف.

جيم: واه! خاك به سرم، يعني كارهاي من بي‏تربيتي بود؟

سين: شما مي‏خواستيد از طريق اين افعال شنيع به انقلاب ضربه بزنيد.

جيم: مگه با قر دادن هم مي‏شه به انقلاب ضربه زد؟ تازه، اين ايروني‏يايي كه من ديدم همه‏شون از من بهتر بلدن.

سين: توضيح بده كه چرا اومدي ايران؟ هدفت از اين اقدام چي بود؟

جيم: مامانم مريض بودن، اومدم ببينمشون.

سين: پس به قصد صله‏ارحام و عيادت والده اومدي.

جيم: ترجمه عربي‏اش اين مي‏شه؟

سين: بله، توضيح بده كه والده شما به چه دليل بيمار شدن؟

جيم: ميكروب.

سين: چه ميكروبي؟

جيم: بتااسترپتوكوك همولايزين شارژدافر.

سين: ترجمه فارسي‏اش چي مي‏شه؟

جيم: بخدا نمي‏دونم.

سين: بايد اعتراف كني؟ تا نگي اسم ميكروب به فارسي چي بود نمي‏ذاريم بري.

جيم: به خدا اينو نمي‏دونم. [در همين موقع خرداديان نيم ساعت گريه مي‏كند.]

سين: چه كسي در ابتلاي والده نقش داشت و همكاران شما در اين توطئه چه افرادي بودند؟

جيم: خاله جونم مريض بودن، مامانم از ايشون گرفتن.

سين: خالة شما با سازمان‏هاي استكباري چه روابطي داره؟

جيم: آش رشته مي‏پزه و شيريني، منظورتون همين بود؟

سين: نه، خالة شما تا به حال چند بار دستگير شده و به چه دلايلي؟ و چقدر رشوه داد كه آزاد شد؟ و از چه زماني با منافقين همكاري مي‏كرد؟

جيم: خالة من 98 سالشه.

سين: پس توضيح بده كه در روز 29 اسفند كه رضاخان قلدر و كثيف و پليد و غوغاسالار و مزدور اجانب به تهران وارد شد رأس ساعت هشت و نيم صبح چي كار مي‏كرد؟

جيم: نمي‏دونم، من اون موقع به دنيا نيومده بودم.

سين: چرا به دنيا نيومده بودي؟

جيم: چون وقت نشد.

سين: مشغول جاسوسي براي كدوم كشور بودي كه وقت نشد؟

جيم: من جاسوسي نكردم.

سين: هرگونه همكاري با سيا داشتي اعتراف كن.

جيم: بهشون چند بار باباكرم ياد دادم، و دوبار هم رقص شاطري.

سين: مقصود و هدف شما از رقص شاطري چي بود؟

جيم: هدف‏مون قر دادن بود.

سين: به چه دليل دستتان را توي موي‏تان كرديد؟

جيم: چون عشوه داشت.

سين: با سازمان منافقين چه رابطه‏اي داريد؟

جيم: اينا كي هستن؟

سين: عناصر رجوي مزدور.

جيم: من نمي‏شناسمشون، اونا هم كلاس رقص دارن؟

سين: نه، اون‏ها جنگ مسلحانه مي‏كنن.

جيم: راست مي‏گي، واي، نه .... (غش مي‏كند).

[متهم با پيشنهاد بازجو جهت آموزش زبان فارسي جديد يكماه به نهضت سوادآموزي معرفي و سپس محكوم مي‏شود كه سه ماه هر روز به برنامه‏هاي تلويزيون نگاه كند. وي شش ماه بعد آزاد مي‏شود.]



برگرفته شده از سايت ابراهيم نبوي عزيز!





۱۳۸۱ خرداد ۲۱, سه‌شنبه

جام جهاني از ديدگاه چــرندياتي!!!

جام جهاني از ديدگاه چــرندياتي!!!



آقا ما از اون اول هم شانس نداشــتيم!‌ تا وقـتي ايران بوديم، موقع بازي هاي جام جهاني بايد نصف شب بيدار ميشـديم و بازي ها رو ميديديم،‌ حالا كه اومديم اينجا هم بايد نصـفه شـب بلند شيم. اين بي انصاف ها هم خوب دست به يكي ميكنن ها !!‌

ايران كه بوديم،‌ نه ماهـواره داشـتيم، نه پولش رو!‌ چشممون به همون تلويزيون پارس الكترونيك مون بود و شبكه سوم اش. ولي هميشه خدا در حيرت بودم كه چرا مثلا موقع بازي آرژانتين و كره ، تماشاچي ها هـلند رو تشــويق ميكنن؟!!! حتي بعضي وقـتها ، طرفـداراي تيمي كه دو سه بازي قبل ، از بيخ و بن حذف خدائي شـده بود رو نشــون ميداد كه چنان بالا و پائين مي پريدن و پرچم كشـورشون رو به چپ و راست تكون ميدادند كه بيا و ببين!!‌ با خودم ميگفـتم اينا همش سـياســته ،‌ شايد براي تضعيف روحيه بقـيه اين كارا رو ميكنن!!‌ ديدم اين ”آقايون تماشـاچي“ سر هر بازي ديگه هم به اسـتاديوم ميان و سر همون جاي قبلي شون ميشـينن و عين همون ورجه وورجه ها رو ميكنن‌‌ و تازه انگار آقايون فيلمبردارها هم يه جــورائي باهاشـون فاميل هسـتن كه هر دو سه دقيقه يه بار توپ و زمين رو ول ميكنن و دوربين رو ميچرخونن رو اون اوباش!! اينظوري شد كه‌‌ يه خورده به قضـيه مشـكوك شـدم !!‌

حالا اينجا كه اومديم‌ ،‌ به نظـر مياد كه تو اين دوره از بازي ها محـدوديت گذاشـتن كه اون آدمهايي كه ميخوان براي ديدن بازي تيمهاي ديگه به ورزشگاه بيان و سر جاي قبليشون بشينن رو راه نميدن!!. در عوض ، سر هر بازي يه سه چهار تا اتوبوس پر از پري رويان ماماني رو با لباس و سر و وضع آنچناني ميارن تو اسـتاديوم خالي ميكنن!!‌

خلاف عرض نميكـنم! خودتون مشــاهده كنين!!!‌

































۱۳۸۱ خرداد ۱۹, یکشنبه

خدا رو شکر!

بشـنويد: روبات - مرتضي



خدايا شكرت!!‌

بالاخره انتظار به سر رسيد! خدايا شكــرت كه عقـل بندگانت بالاخــره كار كرد! آخ كه چقـدر خوشـحالم من!! همين يه دونه مشـكل رو داشــتيم كه اون هم به حمدالله حل شــد!

دوســتان زحمت كشيدن و يه يخچال ساخـتن كه به اينترنت وصـل ميشــه! حالا ديگه از اين به بعــد هر موقع ميرم سـر يخـچال كه آب پرتقال بخورم ميتونم چك كنم، ببينم كه ايميل دارم يا نه!!







ايشالله اين دوســتان وقـتي خســتگي شون در رفت بشـينن يه كامـپيوتر هم بسـازن كه يه جـورائي يه يخچال بهش وصـل باشــه !‌ كه وقتي ميرم سركامـپيوتر كه ايميل هامو چك كــنم، ببينم آب پرتقال دارم يا نه!! ‌

۱۳۸۱ خرداد ۱۴, سه‌شنبه

هــنر تبليغــات !!!‌


آمريكا كشــور رقابت و تبليغاتــه . ولي من نميدونم اين هموطناي ايراني كه شـونصـد سـال و خورده ايه تو اين محيط زندگي كرده اند، كي ميخــوان ياد بگيرن كه دوتا دونه تبليغ درسـت حســابي و آبرومندانه درسـت كنن! بابا به خـدا خيــلي آبروريزيه !!

چند روز پيش داشــتم به راديوي ايراني گوش ميكردم، شــنيدم كه يه آموزشــگاه رقـص، از فرصـت اسـتفاده كرده و در نبـود رقيب (محمــد خـرداديان بيچــاره!!) در ميدان رقابت، كلي به خيال خودشـون ابتكار به خـرج داده و با كلي دمبول و ديمـبول ، آنچــنان آگهي تبليغــاتي اي درسـت كردن كه تو گوئي از اون آگهي Pepsi كه Britney Spears توش ميرقصــه پر خرج تر شــده!!!‌

بفـرما ! اين هم متن آگهي... خودتون ملاحظه بفـرمائيد!!



(توضيح: براي درك هرچه بهـتر اوج فاجعـه،‌ با ريتم شيش و هشـت بخـوانيد!!!)

زري به پري گفت!‌ چي گفت؟

خودش به اون گفت! چي گفت؟

در گوش اون گفت! چي گفت؟

گفت كه يه كم چاق شــده!‌

لباس تنش نمي ره !!‌

خســتگي روزانه ،‌ داره عذابش ميده !

پري به زري گفت! چي گفت؟!

خودش به اون گفت! چي گفت؟

در گوش اون گفت! چي گفت؟

غصـه نخـور عزيزم! چاره كار آســونه !
(قافيه ؟!؟!‌)‌

همين الان راه بيفـت ،‌ بريم پيش ”روحي“ جـون!

با كلاساي رقص اون،‌ با رژيم بي نقص اون!‌

با بلي
( با تشـديد بخوانيد!‌ = Belly )‌ دنس ،‌ يا سالـسـا !‌!

با ايروني يا هيپ هــاپ!!‌ (‌آخ كه چقـدر وزن و قـافيه داره اين شعـر!!‌)‌

رقصـمون رو خـوب كنيم، هيكل رو خوش فرم كنيم!!‌

اعصـابو راحت كنيم،‌ دلمـــونو بي غم كنيم!!‌
( چقـدر مربوط!!‌ )‌

با كلاساي رقص اون ،‌ با رژيم بي نقص اون‌!!

دا را را ريرام ... را را را ديرام!‌!‌



من رو باش كه فكـرميكردم از بقـيه ”چرنديات“‌ تر هســتم!‌ ولي انگار دوسـتان رو دسـت ما بلند شـده اند!!!





۱۳۸۱ خرداد ۱۲, یکشنبه

نون و پنير و سبزی

بشـنويد: نون و پنير و سبزي - ابي و داريوش











موضـوع انشـا : غــذا

البته واضح و مبرهن است كه ”غــذا“‌ چيزي است كه ميخورند! گفته ميشـود كه اين موجود خوردني، قـدمت تاريخي دارد و از ديرباز در خدمت عالم بشـريت بوده و هسـت! جالب اينكه غـذا در كشـور ها و فرهنگهاي مخـتلف به صورت هاي مختلف به چشم ميخورد (‌ نكته: البته غذا بهـتر است بجاي اينكه به چشـم بخورد به ”دهان“ اصابت كند!)‌:

مكزيكي ها لوبيا و گوجه فرنگي و لوبيا و گوشت گاو (‌يا گوشت مرغ، يا لوبيا!‌)‌ و پنير را لاي نان ريخـته به آن تاكو (Taco) ميگويند. همان مخلفات را روز بعد با يك مقـدار قِــر و فِــر و لوبياي بيشـتر در بشقاب ريخـته ، با نان جلوي مهمان ميگذراند و اسـمش ميشــه فهيــتا (Fajitta). ارامنه غـذائي دارند كه مثل ”اسـتامـبولي پلو“‌ي خودمان ميباشـــد، ولي براي اينكه كسي نفـهـمد كه ”فـرهنگ غذائي“ ما را به تاراج برده اند، اسمش را گذاشـته اند: ”گارميرپلاو“‌ ،‌ كه لابد معـني اش همان ”قرمز پلو!“ ميشـود! تبريزي ها يك عدد غذا دارند كه به آن ”كوفـته تبريزي“‌ ميگويند! تحقيقات بعمل آمـده حاكي از آن است كه فرانســوي ها به نيمــرو ميگويند ”نيم قـو!!“ و به خورش كرفس ميگويند ”خوقـش كقـفـس!!‌“ . آمـريكائي ها به همـبرگر ميگويند: ”كامـبو نامبر تري“‌ (‌Combo # 3)!!

شما ميگوئيد كه غـذا سـياسي نميشـود؟ من ميگويم: چرا كه نميشـود،‌ خوب هم ميشـود!‌ شما ميگوئيد: چه جوري ميشـود؟! من ميگويم: اينجوري ميشـود:‌ مثلا ژاپني ها بعد از جنگ با آمريكا،‌ هرچي جانور زنده در جوب پيدا كردند لاي برگ پيچيدند و اسمش را گذاشـتند: سوشي (Sushi). آمريكائي ها هم خوردند و به به كردند،‌ غافل از اينكه بابا جان اين ژاپني ها دارن بطـور علني ميگن: اي آمريكائي كه زدي هيروشيما و ناكازاكي را با خاك يكي كردي! ايشـاالله به حق پنج تن ”Sue“ شـي تا دل ما خنك گردد!.

البته غـذا را از ساير جنبه ها ( اقتصادي،‌ نظامي، اجتماعي، علمي،‌ ادبي، هـنري و ...)‌ هم ميشــود بررسي كرد. مثلا از نظـر نظامي،‌ نميدانم چرا در طول دوران سـربازي هروقـت چمن هاي پادگان را كوتاه ميكردند، كل پادگان به مدت سه روز تمام ”قـرمه سـبزي“‌ به خورد مان ميدادند. نميدانم چرا و نميخواهم بدانم چرا!!‌‌ ( اين هم قرمه سـبزي از ديدگاه نظامي‌)‌.

آلماني ها غذائي دارند كه به آن ”غذا آلماني“‌ گفـته ميشـود، راست و دروغش گردن مامانم! كوچكتر كه بوديم مادرجان سيب زميني خرد ميكرد و دو عدد تخم مرغ هم به آن ميزد و بهش ميگفت غذا آلماني! ما هم كه آلمان نرفـته بوديم كه ببينيم راسـت ميگويد يا نه! با خوشـحالي غذا آلماني را ميخورديم و با خودمان كلي هم كيف ميكرديم كه داريم اداي اروپائي ها را در مي آوريم!!‌

و اين بود انشـاي من در مورد غـــذا !‌