۱۳۸۱ تیر ۷, جمعه

زن آينده جان سـلام!!!





زن آينده جان سـلام!!!

نميدانم كي هســتي ولي اميدوارم خوب و خوش باشي! حال مامان و بابا و برادر جان چطوره ؟! خاله جان حالشـان بهـتر شد؟! خاله جان نداري؟ مگه ميشـه؟! ماشاالله تو هر خانواده اي يه خاله جاني،‌ يه عمه خانومي هست كه حالش بده!

به هر حال اگر از احوالات ما خواسـته باشيد ملالي نيست جز دوري دوسـتان كه بشـينيم با هم به مادرزن هامون فحــش بديم!

زن آينده جان، من الان در ”خارج“ هسـتم. اينجا همه چي خارجي است. يا ”ميد اين تايوان“ است يا ”ميد اين چاينا“! من قبلا فكر ميكردم كه ژاپني ها ژاپني حرف ميزنند، ايتاليائي ها ايتاليائي، كره اي ها كره اي و روسي ها روسي. ولي اينجا همه اينگيليسي حرف ميزنن تازه آمريكائي ها هم ميگن: سلام! حال شوما كوب هست؟!

زن آينده جان،اينجا هوا بس ناجوانمردانه ”ايز هات“! اينجا جمهوري است. ولي از روسـري و مقنعه و چادر چارقـد خبري نيست. جمهوريشان خيلي با جمهوري بقـيه فرق دارد. حالا نميدانم دموكراسي شان چطوري است.

زن آينده جان، يادت مي آيد ايران كه بودم، موقع غـذا اگر مهمان داشــتيم روي صندلي مينشـســتيم و غذا ميخورديم و وقـتي خودمان بوديم روي زمين مينشـسـتيم؟ اينجا همه مردم چه مهمون داشـته باشـند چه نداشته باشـند وقـتي ميرن دسـتشـوئي روي صـندلي مينشـينند!

زن آينده جان، من تازه فهميدم كه چقـدر به تو و بچه ها و مملكـتم عشــق ميورزم. خدا به سر شاهـده حاضـر نيســتم زرشك پلوهاي خوشمزه ات را با دنيا عوض كــنم! آخ كه چقـدر دلم براي اون غذاها كه توش باقالي بود با پلو و الان اسـمش يادم رفـته تنگ شـده! راسـتي زت آينده جان اصلا بلدي از آن غذا ها درست كني يا نه ؟ اگر نميتواني كه ديگر هيچي! بهـتره همين الان اسباب هايت را جمع كني بري خونه مادرت. پس اون مادرت كه همش ميگـفت دخـترم اينه، دخـترم اونه، چي چي به تو ياد داده؟ تو را هم كه ماشالله لوس بار آورده اند درست مثـل اون دخـتر عمه ات! توي فاميلتان آن دخـتر دائي ات خوب بود كه اون هم شانس ما شـوهر كرد و از دسـت رفت! بگذريم... اصلا دخـتردائي داري يا نه؟ من هم دخـتر دائي ندارم. خواهر هم ندارم . حالا كه خواهر شوهر نداري پشت سر كي ميخواي حرف بزني؟!!!

خب ديگر عرضي ندارم...

اي نامه كه ميروي به سويش ..... به پا كه كسي نكند بوسـش !



از طرف شوهر جان آينده ات .....





۱ نظر: