۱۳۸۱ خرداد ۱۲, یکشنبه

نون و پنير و سبزی

بشـنويد: نون و پنير و سبزي - ابي و داريوش











موضـوع انشـا : غــذا

البته واضح و مبرهن است كه ”غــذا“‌ چيزي است كه ميخورند! گفته ميشـود كه اين موجود خوردني، قـدمت تاريخي دارد و از ديرباز در خدمت عالم بشـريت بوده و هسـت! جالب اينكه غـذا در كشـور ها و فرهنگهاي مخـتلف به صورت هاي مختلف به چشم ميخورد (‌ نكته: البته غذا بهـتر است بجاي اينكه به چشـم بخورد به ”دهان“ اصابت كند!)‌:

مكزيكي ها لوبيا و گوجه فرنگي و لوبيا و گوشت گاو (‌يا گوشت مرغ، يا لوبيا!‌)‌ و پنير را لاي نان ريخـته به آن تاكو (Taco) ميگويند. همان مخلفات را روز بعد با يك مقـدار قِــر و فِــر و لوبياي بيشـتر در بشقاب ريخـته ، با نان جلوي مهمان ميگذراند و اسـمش ميشــه فهيــتا (Fajitta). ارامنه غـذائي دارند كه مثل ”اسـتامـبولي پلو“‌ي خودمان ميباشـــد، ولي براي اينكه كسي نفـهـمد كه ”فـرهنگ غذائي“ ما را به تاراج برده اند، اسمش را گذاشـته اند: ”گارميرپلاو“‌ ،‌ كه لابد معـني اش همان ”قرمز پلو!“ ميشـود! تبريزي ها يك عدد غذا دارند كه به آن ”كوفـته تبريزي“‌ ميگويند! تحقيقات بعمل آمـده حاكي از آن است كه فرانســوي ها به نيمــرو ميگويند ”نيم قـو!!“ و به خورش كرفس ميگويند ”خوقـش كقـفـس!!‌“ . آمـريكائي ها به همـبرگر ميگويند: ”كامـبو نامبر تري“‌ (‌Combo # 3)!!

شما ميگوئيد كه غـذا سـياسي نميشـود؟ من ميگويم: چرا كه نميشـود،‌ خوب هم ميشـود!‌ شما ميگوئيد: چه جوري ميشـود؟! من ميگويم: اينجوري ميشـود:‌ مثلا ژاپني ها بعد از جنگ با آمريكا،‌ هرچي جانور زنده در جوب پيدا كردند لاي برگ پيچيدند و اسمش را گذاشـتند: سوشي (Sushi). آمريكائي ها هم خوردند و به به كردند،‌ غافل از اينكه بابا جان اين ژاپني ها دارن بطـور علني ميگن: اي آمريكائي كه زدي هيروشيما و ناكازاكي را با خاك يكي كردي! ايشـاالله به حق پنج تن ”Sue“ شـي تا دل ما خنك گردد!.

البته غـذا را از ساير جنبه ها ( اقتصادي،‌ نظامي، اجتماعي، علمي،‌ ادبي، هـنري و ...)‌ هم ميشــود بررسي كرد. مثلا از نظـر نظامي،‌ نميدانم چرا در طول دوران سـربازي هروقـت چمن هاي پادگان را كوتاه ميكردند، كل پادگان به مدت سه روز تمام ”قـرمه سـبزي“‌ به خورد مان ميدادند. نميدانم چرا و نميخواهم بدانم چرا!!‌‌ ( اين هم قرمه سـبزي از ديدگاه نظامي‌)‌.

آلماني ها غذائي دارند كه به آن ”غذا آلماني“‌ گفـته ميشـود، راست و دروغش گردن مامانم! كوچكتر كه بوديم مادرجان سيب زميني خرد ميكرد و دو عدد تخم مرغ هم به آن ميزد و بهش ميگفت غذا آلماني! ما هم كه آلمان نرفـته بوديم كه ببينيم راسـت ميگويد يا نه! با خوشـحالي غذا آلماني را ميخورديم و با خودمان كلي هم كيف ميكرديم كه داريم اداي اروپائي ها را در مي آوريم!!‌

و اين بود انشـاي من در مورد غـــذا !‌

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر