۱۳۸۱ آبان ۱۳, دوشنبه

زندگی‌ مرد سالاری!

زندگی‌ مرد سالاری!



مرد خونه: زن ؟ پاشو اون کرکره رو بکش کسی‌ ما رو نبينه.

مادر بچه ها: وا ! به من چه ؟ خودت بکش!

مرد خونه: زن پاشو! اعصاب منو خورد نکن!

مادر بچه ها: پا نشم مثلا چه غلطی‌ ميخوای بکن‍ی؟

مرد خونه: عجب روزگاری شده! اون زمونا خدا بيامرز ننه مون جرات نميکرد بدون اجازه آقامون آب بخوره! بنده خدا وقتی آقامون ميومد مثه پروانه دور و ورش ميچرخيد...

مادر بچه ها: خبه خبه حالا! گذشت اون دور و زمونه!

مرد خونه: بابا ده پاشو اون کرکره رو بکش،‌ ميخوام اين دو تا پيرهن رو اتو بزنم خبر مرگم! نميخوام در و همسايه از پنجره بينن، آبرومون بره!

مادر بچه ها: وا! حالا مثلا يكى هم ديدت. آسمون به زمين مياد؟

مرد خونه: نه پس! ميخاى منو با اين سيبيلا اتو به دست ببينن؟! نميگن اين مرد غيرتش كجا رفته؟!

مادر بچه ها: وا! اتو چه ربطى به غيرت داره مرد؟ ميگما دارى اتو ميكني، اون دامن سياهه منو هم يه اتو بزن، نسوزونيشا؟!

مرد خونه: بفرما! خداتو شكر زن! ميگما، حسن آقا زنگ زد بگو آقامون رفته دم حجره دير وقت مياد! نگى داره اتو ميكنه آبروم ميره ها!

مادر بچه ها: نه كه خودش نميكنه؟! زرى خانوم ميگفت همه ظرفاى خونه رو حسن آقا ميشوره!!

مرد خونه: ميشوره كه ميشوره! اصلا ما به مردم چيكار داريم؟ دهه! زن پاشو لا اقل يه آبگوشت بار بزار بريزيم تو اين شيكم صاب مرده!

مادر بچه ها: گوشتمون تموم شده...

مرد خونه: يعنى چى ؟؟ تو كه همش نون و ماست به خورد ما ميدی! پس اون 5 كيلو گوشتى كه هفته پيش خريدم چى شد زن؟؟

مادر بچه ها: اون كباب پريشب كوفت بود خوردی؟!

مرد خونه: تو به نون و پنير و هندونه ميگى "كباب"؟!

زن خونه: حالا اون هيچی، اون دو تا قابلمه خورش قيمه كه درست كردم بردى پيش خواهر جونت يادت رفته؟

مرد خونه: خيلى خب بس كن زن! اينقدر روح منو سوهان نكش! بزار برم به كارم برسم!

مادر بچه ها: من كه چيزى نگفتم! خودت شروع كردی!

مرد خونه: حالا بسه ديگه! حسن آقا رو يادت نره ها! اگه زنگ زد بگو برا آقامون كار پيش اومد رفت سر حجره!

مادر بچه ها: خيلى خب بابا! تو يه روز يه لباس ميخاى اتو كنى ها! ميكشى آدمو! من برم ببينم اين ذليل شده كجا رفته....

مرده خونه: ا !! اين چه وضعيه؟ اينطورى دم در وا نستا! بيا تو ده! همسايه ها ميبينن! روتو بپوشون! حالا گيريم تو رو هم نبينن. اگه چشمشون از لای‌ در بيفته تو و منو با اين وضعيت ببينن چی‌ جوابشونو بدم؟

مادر بچه ها: چشم! ميام تو آخ كه اين غيرتت منو كشته!

مرد خونه: چه كنيم ديگه! فك كردى ما مثه حاج مهدى هستيم كه ناموسمونو بزاريم همينجورى ولنگ و واز بره دم در؟ راستى ديدى زنشو اصلا؟ ديدى چه جورى پر و

پاچه شو ميريزه بيرون و شرم هم نميكنه؟!

مادر بچه ها: ماشالله! منو بگو گفتم شوهرم غيرت داره!

مرد خونه: ما كه چيزى نگفتيم! حالا بى شوخى ديديش؟؟!

مادر بچه ها - قابلمه = تلق!!

مرد خونه +‌ قابلمه = آوووووووووخ!!!



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر