۱۳۸۱ آذر ۲۱, پنجشنبه

چاقو... برو بچه دماغو!!

تشكر!



برو بچه های باحال و باصفای مجله كاپوچينو لطف كردن و يكی از نوشته‌های جديد منو برای قسمت "طنز" اين هفته توی مجله گذاشته‌اند و به قول گفتنی كاپوچينو رو به چرنديات مزين كردن(!)‌ كه از همينجا ازتك تكشون تشكر ميكنم.



متن بدون سانسور(!):



چاقو... برو بچه دماغو!!



دماغ از ديرباز سهم بسزاي‍ی در پيشبرد فرهنگ ايرانی داشته است. اين عضو كه بصورت سطحی شيبدار بهمراه دو سوراخ در منتها عليه آن، در محدوده بين دوچشم و دهان قرار گرفته، از قديم‌الايام مورد توجه شعرا و عرفای ايرانی بوده و باعث پيشرفت و ترويج ادبيات غنی فارسی گرديده است:

يك دسته گلِ دماغ پرور ........................ از خرمن صد گياه بهتر

و يا:

آنچه خواهی دلت همان بيند............................ وآنچه خواهد دلت، همان بينی

ويا:

آخ به قربان دماغت من برم............................. آن چش و ابروت را من چاكرم!



بچه كه بوديم همش بهمون ميگفتن: "چاقو.. برو بچه دماغو!" و ما ميخنديديم بدون اينكه معنی واقعی اين عبارت و رابطه چاقو با دماغ رو بطور دقيق متوجه باشيم! بعدها وقتی يكی از بچه‌های فاميل زد و جراح پلاستيك شد، تازه فهميديم دنيا دست كيه! تازه فهميديم كه ميشه به "دماغ" هم به عنوان يك منبع درآمد آبرومندانه نگاه كرد و نونِ شبِ زن و بچه رو از دماغ اين و اون تهيه كرد!!

اين روزها هم كه ماشالله مد شده هر خانمی برای اينكه دلبرتر و دلربا تر و تودل برو تر بشه (‌و در بعض‍ی مواقع فقط برا اينكه جلو پاشو ببينه تا زمين نخوره!!!‌)‌ دماغ نازنين رو ميفرسته زير چاقوی تيز آقای جراح! البته جای شكرش باقيه كه يك سری از خانومها بعد از عمل جراحی، خوشگل‌تر كه ميشن هيچ، يه سه چهار كيلو هم وزن كم ميكنن!!

حالا از دماغ كه بگذريم، بعضی‌ها از روی چشم و همچشمی ميرن سينه‌هاشون رو هم بزرگ ميكنن!! البته همه ميدونيم كه خرج هركدوم از اين عملها خدا تومنه، اگر چه بعضی‌ها راهشو بلدن و عمل‌ها رو دوتا يكی ميكنن! مثلا خانومه با دماغ گنده ميره پيش دكتر و با ارائه يكسری شعرهای انقلابی به دكتر ميگه:

دكتر جون قربون دستت! بی‌زحمت از "اينجای ما" بكاه و بر "اونجای ما" بيفزا‌ !!!



دكترهای ايرانی هم كه قربونشون برم كارشون رو خوب بلدن!! بعد از عمل هم ...... من نميگم چی ميشه! خودتون احتمالا ميتونين حدس بزنين!! :

- زن؟ خجالت بكش! يقه‌ تو درست كن! دماغت معلومه!!

- آقای دكتر، ديگه نميتونم به بچه‌ام شير بدم. هرچی "فين" ميكنم باز هم گشنه ميمونه!!!



حالا همه اينا به كنار، من نگران اون روزی هستم كه اين دماغهای پلاستيكی كمياب ميشه و بايد تو ناصرخسرو و كوچه پشت شهرداری دنبالشون بگردی!! :

- دماغ مايكل جكسونی تموم كرديم! ولي خواستی دوتا از اين دماغ الويسی‌ها بهت ميدم ببر نصف قيمت!

- شرمنده! فابريكشو نداريم، ولی اينا بازار مشتركيه! خيلی خوب زدن! دماغ خودم هم از هميناس! نيگا...!!!

- جون تو يه دماغ دارم آكِ آك! مال يه خانوم دكتر بوده! باهاش فقط Christian Dior بو ميكرده! تَقه نخورده جونِ تو! خودش قسم ميخورد كه يه بارم حتی انگشت توش نكرده! حالا خدا شاهده قيمت خريدمو بهتون دادم! شما ببر، مشتری ميشی!!



تازه هنوز به اوج فاجعه نرسيديم!! اوضاع وقتی بيخ پيدا ميكنه كه:

- آقای دكتر، من وضع ماليم خيلي خوب نيست. چهارتا دختر دم بخت دارم، ميشه اضافه‌های "ختنه" پسرم رو بهم بدين كه نگر دارم دو سه سال ديگه برای دماغ دخترم استفاده كنم؟!؟!!!



۳ نظر:

  1. chize kheyli jaleb va manteghi bood!!!
    va be ebarati mishe goft tabiei!!

    پاسخحذف
  2. قفغقغغغغقفغفقغفغ

    پاسخحذف