۱۳۸۱ بهمن ۲۷, یکشنبه

سفرنامه مصور چرندياتی! (گيله مرد)

سفرنامه مصور چرندياتی!



گيله مرد كيست؟!



وبلاگ گيله مرد، بعد از وبلاگ "چرنديات" يكی از جذاب‌ترين و پرمحتوی‌ترين وبلاگهای فارسی تاريخ وبلاگنويسی ايران و جهان ميباشد. لذا بر آن شديم كه سفری به شمال كاليفرنيا داشته باشيم تا از نزديك با اين شمالی مرد بزرگوار آشنا شويم:





گيله مرد در شمال كاليفرنيا زندگی‌ ميكند.







به گيله مرد كه رسيديم، مقدممان را صميمانه خوش‌آمد گفتند!








گيله مرد در آن ديار، صادقانه و بي غل و غش (!)‌ به كار و كاسبی ميپردازد تا لقمه‌ای حلال برای اهل خانه فراهم كند!








و در اوقات فراغت خويش از درونمايه هاي ذهن خلاق خود استفاده ميكند تا چند خطي را به رشته تحرير درآورد!









زندگی گيله مرد بسيار ساده و بی آلايش است..









بسيار ساده .... و بی آلايش !!







گيله مرد همسری مهربان و پدری دلسوز است . در كارهای خانه همسرش را ياری ميدهد و در خريد خانه به او كمك ميكند









او به موسيقی اصيل ايرانی علاقه فراوان دارد:







در طول اقامتمان، با رويی گشاده و صميمی، راه و روش مهمان‌نوازی مردان شمال را به ما نشان دادند!









خلاصه آقا! از من به شما نصيحت! گول اين گيله مردها رو نخوريد!! گيله مردهام گيله مردهای قديم!!





۱۳۸۱ بهمن ۲۶, شنبه

فرض كنيد....

فرض كنيد....







فرض كنيد يه آقايی از اولاد پيغمبر بره آمريكا.

فرض كنيد اين آقا با يه خانوم مسيحی آشنا بشه و با هم عروسی كنن.

فرض كنيد از اين وصلت، فرزند دختری به دنيا بياد بنام "جنيــفر".

حالا فرض كنيد اين دختر بزرگ بشه و با يه آقاي ارمني آشنا بشه به نام "ادموند كاراپتيان"

فرض كنيد اين دوتا با هم عروسی كنن!

حالا فرض كنين اين خانوم چون پدرشون مسلمون بوده، بخواد يه سر بره مكه!



خب، حالا اگه گفتين اسم اين خانم بعد از سفر به مكه چي ميشه ؟؟!



جواب: حاجيه خانوم جنيفر السادات كاراپتيان!



حالا فرض كنيد پسر اين خانم، با يه دختر كليمی توی مدرسه آشنا بشه...

نه! ديگه خيلي سخت شد! اين آخري رو نميخواد فرض كنيد!!! ‌





۱۳۸۱ بهمن ۲۴, پنجشنبه

ولنتاين و مضرات جانبی آن!

روز عشق‌ (Valentine's Day) بر همه عشاق مبارك باد!!












برو بچه های كاپوچينو باز هم زحمت كشيدن و مطلب من رو در مورد ولنتاين در صفحه "طنز" اين هفته پست كردن! ازشون ممنونم.



اين هم مطلب ما:



پيشنويس:‌ البته من كوچكتر از اين هستم كه تو جيب جا بشم. قصد كفش كردن تو پای آقا سامان عزيز رو هم ندارم. سردبير محترم مجله از ما خواستند كه نقش لاستيك زاپاس رو بازی كنيم و يه مطلبی برای اين هفته بنويسيم. اين هم مطلب ما ! اميدوارم قابل بدونيد! سعی كردم يه جورايی به سبك آقا سامان بنويسم براي اونايی كه به هوای اينجور نوشته ها ميان اينجا!

ارادتمند : پيام چرندياتی






ولنتاين و مضرات جانبی آن!



دو روز قبل از ولنتاين:



پسر اولی: پسر بازم امسال خل نشی و يه شبه كل حقوق يه ماهت رو براش خرج كنی‌ها!!! از من ياد بگير! هر سال يه هفته قبل از ولنتاين باهاش قهر ميكنم كه خرج رو دستم نيفته! دو روز بعد از ولنتاين هم دوباره بهش زنگ ميزنم و باهاش آشتی ميكنم!!!

پسر دومی: آخه نميشه كه مهدی جون! حداقل يه دسته گل بايد براش بخرم و شام ببرمش بيرون! اگه امسال گردنبند براش نخرم كه تا دو سال باهام حرف نميزنه! گردنبد بدون گوشواره هم كه خوبيت نداره!



* * *




دختر اولي: اي بخشكي شانس!! ولنتاين رسيد و من هنوز هيچكي رو پيدا نكردم كه خرش كنم تا برام كادو بخره!! امسال خوردم به پيسي!!

دختر دومي: نگران نباش بابا! ماشالله خر زياده! از من ياد بگير! هر سال دو تا دو تا كادو ميگيرم!! بهت قول ميدم يه خورده زرنگ بازي در بياري تو هم امسال مثل من دوتا كادو ميگيري!



* * *




شاگرد رستوران: اوسا ؟ اين غذاهايي كه اضافه مونده چيكار كنيم؟

صاحب رستوران: بذار تو يخچال دو سه روز ديگه كه ولنتاين ميشه اينجا شلوغ ميشه استفاده ميكنيم!



* * *




شاگرد گلفروش: آقای گلزاری؟ اين گلها داره پلاسيده ميشه! ‌بريزمشون دور؟

گلفروش: چي چي بريزيشون دور؟؟! همين ها رو يكي دو روز ديگه مردم تو صف واميستن كه دو سه برابر قيمت بخرند!!



* * *




سرباز اولي: حسيني؟ جناب سروان بهت مرخصي داد بالاخره؟

سرباز دومي: نه! هرچي بشش التماس كِــردُم كه بايد برُم شهرستون عروسي خالومون، تو جلدش نرفت كه نرفت! گفت كه بایـِــد بُموني اين هفته سرمون شلوغه! بايد عشاق رو بگيريم بندازيم تو ميني بوس!



* * *




طلافروش اولي: آقای جواهريان؟ به نظر شما اين همه جنس بنجل توي انبار داريم چيكارشون كنيم؟

طلافروش دومي: كاري نداره كه عزيز من! همه رو بيار بزار تو ويترين.. بهت قول ميدم دو روزه آبشون ميكني!!







دو روز بعد از ولنتاين:



شاگرد گلفروش: آقای گلزاری! راست ميگفتي ها!

شاگرد رستوران: اوسا! شما راست ميگفتین ها !

طلاساز دومي: آقاي جواهريان! راست ميگفتي ها!

سرباز دومي: جناب سروان راست ميگفت ها!



* * *




پسر دومی: مهدی ‌جون راست ميگفتي ها! عجب خريتي كردم!



* * *




دختر دومي: ديدی راست ميگفتم ! خر زياده !!!





۱۳۸۱ بهمن ۲۰, یکشنبه

كنسرت خانوم گوگوش!





بشـنويد: گل بی گلدون نميشه - گوگوش



بالاخره سعادتي شد كه بريم كنسرت خانوم گوگوش! البته من خيلي كشته مرده خانوم گوگوش نيستم،‌چون هم سنش به ما نميخوره هم اينكه شنيدم شوهر داره!! به هر حال به اين كنسرت آخريش رفتيم! ولي توي كنسرت يه سري اتفاقات جالبي افتاد و اين خانوم گوگوش يه كارايي كرد كه نه تنها هم، همه ملتي كه اومده بودند تعجب كردند!! كنسرت كه شروع شد خانوم گوگوش خيلي سنگين و رنگين و با شخصيت(!)‌ روی سن اومد. پنج شش نفري توي گروه نوازندگان اركسترش بودند. پسرش ( كامبيز گوگوش!)‌ هم البته روي سن بود و خيلي خيلي زحمت كشيد! واستاده بود اون بالا، يه دستمال بسته بود دور كله‌اش و جغجغه تكون ميداد!! البته هر از چندگاهي هم با مامانش همخواني ميكرد. گوگوش يه لباس بلند كرم قهوه اي به تن داشت و موهاي بلندش رو هم بور كرده بود و پشت سرش بسته بود. ما هرچي داد زديم كه گوگوش جان، قربون دستت! يه دهن "ابي" بخون!، اصلا به روي خودش نياورد! چهار تا آهنگ سنگين خوند و رفت لباسش رو عوض كرد و با يك لباس قهوهای اومد، دو تا آهنگ تركي خوند كه چون زيرنويس فارسي نداشت ما هيچي نفهميديم!!، همش ميگفت اينو بيلميرم، اونو بيلميرم، يكي از پشت سر من داد زد: قــوقــوش؟؟ آي لاو يو!!! بعد يه آهنگ به انگليسي خوند!!!! ( گوگوش؟ انگليسي؟! بعله! ) چهارتا آهنگ ديگه خوند و دوباره رفت لباسش رو عوض كرد! يه پيرهن صورتي تنش كرد و موهاش رو تا شونه هاش كوتاه(!!)‌ كرد و برگشت! اينبار يه آهنگ ارمني(!)‌ خوند! بعد يه آهنگ اسپانيش خوند (!!!!!!!!!)‌ بعد دوباره رفت و ديديم كه با يه پيرهن سفيد و تی‌شرت و شلوار جين‌‌(!)‌ و موهاي «مشكي!!!» برگشت! من اول فكر كردن اشتباهي اومدم كنسرت بريتني اسپيرز !! از بغل دستيم سئوال كردم، گفت كه نه! درست اومدم و اون خانومه همون گوگوشه هنوز!! بعد هم در مقابل چشمهای بهت زده مردم، آهنگ معروف "I will Survive" و يه آهنگ ديگه به انگليسي خوند كه باز هم نه زيرنويس داشت نه يكي اونجا بود كه مثل قرآن صبحگاهي دوران راهنمايي، برامون ترجمه كنه كه چي چي ميگه!

آخر سر هم يه سوت گرفت دستش و مثل اين پليسهاي سر چهار راه هي توش فوت كرد و هي فوت كرد! ما كه نفهميديم انگيزش چي بود!!

خلاصه كنسرت كه تموم شد، اومدم نشستم تو ماشين يه سي دي اندي (!)‌ گذاشتم و كلي لذت بردم!!!



۱۳۸۱ بهمن ۱۳, یکشنبه

بمناسبت سالروز ورود حضرت امام!

بمناسبت سالروز ورود حضرت امام



ديدم نوشته هاي زير يه خورده به اسم اين صفحه مياد، حيفم اومد نذارمش اينجا!!‌

- پيام چرندياتي -






بشنـويد: من مشت ميزنم - حضرت امام







".....ما علاوه بر اينكه زَندگي مادي شما را ميخواهيم مرفه بشَد، زَندگي معنوي شمارا هم ميخواهيم كه مرفه باشد! شما به معنويات احتياج داريد (جون من؟) .. معنويات مارا بردند اينها! ( كيا ؟ كجا؟ آي دزد رو بگيرين!!)‌ دلخوش نباشيد كه مسكن فقط ميسازيم. آب و برق را مجاني ميكنيم(!). اتوبوس را مجاني ميكنيم(تورو خدا اينقدر زحمت نكشيد! شرمندتون ميشيم!). دلخوش به اين‌مقدار نباشيد! معنويات شما را .. روحيات شما را ..عظمت ميديم ..شما ر ا به مقام انسانيت ميرسانيم (‌يعني ما تا حالا الاغ بوديم؟!)‌ .. اينها شما را منحط كردند.. اينقدردنيا را پيش شما جلوه دادند كه خيال كرديد همه چيز اين است! (‌پس شما بيزحمت نشون بدين دنيا چيه!)‌ ما هم دنيا را آباد ميكنيم هم آخرت را! (‌بابا بازم معرفت خودت! )‌ يكي از اموري كه بايد بشد همين معناست كه خواهد شد. اين دارايي از غنايم اسلام است و مال ملت است و مستضعفين .. و من امر كردم به مستضعفين بدهند و خواهند داد! ( ما بازم يعني منتظر بمونيم؟!)‌ و پس از اين هم تغييرهاي ديگر در امور خواهد حاصل شد (!!!!! بريد تو بهر فعل جمله!)‌ لاكن يه قدري بايد تحمل كنيم (‌يه كم فقط؟!)‌ به اين نغمه هاي باطل گوش نكنيم! (‌منظورتون گوگوشه؟ يا شهرام شب پره؟!)‌ اينها حرف ميزنن، ما عمل ميكنيم!! ( مردم از خنده!! يكي منو از رو زمين جمع كنه!)‌ اونها شمارو ميخوان دلسرد كنن از اسلام! اسلام پشتيبان شماست! ما پس از اين راجع به بانكها هم طرحهايي داريم (‌بابا اينكاره!)‌ كه از اون وضع رقت بار برگردد. از اون وضع استعماري برگردد. ما بايد تمام اين كاخهاي اين وزارتخانه را .. وزارتخانه ها را كه ميليونها ميلياردها (!)‌ مال ملت دَرش ثبت شده است، بايد اينها تبديل بشَد به كيف معتدل اسلامي! ( يعني بايد بره تو كيف كي؟؟!)‌ اين فرم فرم خارجيست، فرم اجنبي است! فرم طاغوت است (‌شرمنده ها! ولي همون "Form" هم كه فرموديد فرنگيه!! )‌.. در دادگستري كاخ درست شده است ،ليكن دادگستري نيست، دادخواهي نيست، فقط كاخ است!!! (‌چشم بسته بود اين ؟!)‌ بانكها به تدريج بايد تعديل بشد و ربا به كلي قطع بشد! من بايد به مصادر امور بگم كه .. اخطار كنم (!)‌ كه اينقدر ضعف نفس به خرج نديد! دنبال اين نباشيد كه فرم غربي پيدا كنيد! بيچارگي ما اين است كه دنبال اين هستيم كه فرم غربي پيدا كنيم (!)‌،‌ دادگستري ما دادگستري غربي باشد، قوانين ما قوانين غربي باشد.! اينقدر ضعيف النفس نباشيد! اونهايي كه فرم غربي را بر فرم الهي ترجيج ميدن اينها از اسلام اطلاع ندارد! اونهايي كه ميگن نميشد اسلام را در اين زمان پيدا كرد براي اينكه اسلام را نشناختند! نميفهمن چي ميگن! ( چي ميگن مگه؟!)‌







ما مبارزه با فساد ميكنيم. فحشا را قطع ميكنيم ( يعني: خونه عفاف ميسازيم!) مطبوعات را اصلاح ميكنيم (‌يعني: تعطيل ميكنيم! ) راديو را اصلاح ميكنيم تلويزون را اصلاح ميكنيم سينما ها را اصلاح ميكنيم ( پس يهو بيا و سلموني راه بنداز همه رو اصلاح كن! )‌ . تمام اينها به فرم اسلام بايد باشد. تبليغات تبليغات اسلامي، وزارتخانه ها وزارتخانه هاي اسلامي، احكام احكام اسلام، حدود اسلام را جاري ميكنيم.‌ ( يعني: شلاق ميزنيم!‌ )‌ خوف از اينكه غرب نميپسندد نميكنيم، غرب ما را خار كرد (ببخشيد؟؟ غرب، خار شما را چيكار كرد؟؟)‌ غرب روحيات ما را از بين برد. ما را غربزده كردند! ما اين غربزدگي را ميزدائيم (!you go babe) تمام آثار غرب را، تمام آثار فاسده ، تمام اخلاق فاسده غربي را تمام نظرات باطله غربي را...... خواهيم زداييد! ( كسي كه جلوتون رو نگرفته! بزا ! يعني بزدا!! )‌ ما يك مملكت محمدي ايجاد ميكنيم (‌منظور محمد خردادياني است! ) ..."