۱۳۸۲ فروردین ۸, جمعه

اتفاقاة الكنوني في السرزمين العَراقية

اتفاقاة الكنوني في السرزمين العَراقية



اَسمَع: عَلي مولاه - هِــلِــن



و في هذا الايام نسمع الاخبار الجنگ ما بين الدولة العراقية والحكومة الاستبداد العظيم و الشيطان الكبير (‌دولة الآمركائيه )‌و الشيطان المتوسطه ( دولة البريطانياي الكبير) . نحن لا موافق بالجنگ و الخونريزي و التار و المار الملت البيگناه العراقيه و بعضا الآمريكائية..

الحمدالله، هذا الجرائد الجرنديات، يكسب الاطلاعات الفراوان و الكثير للهذا الجنگ التحميلي ...

فلذا الحركة‌ الماوس و الكليك علي التصوير الزيرين و اقرا اخبار الجنگيه






الكليك الحير: (ترجمه: روي عكس زير كليك كنيد)






۱۳۸۱ اسفند ۲۷, سه‌شنبه

انا فتحنا لك فتح المبينا !







بشـنويد: دايه دايه وقت جنگه - مرتضی




انا فتحنا لك فتح المبينا !



اياالناس! ما كاري به كار سياست نداريم به خدا! امروز اتفاقي شد كه سياستمدار شديم! قبل از هر چيز يه خورده شعار بديم كه مردم بفهمن ما خيلي جدي هستيم!!:



روح مني بوش بوش! بت شكني بوش بوش!

صدام پا طلايي حمايتت ميكنيم!!!

هاشمي هاشمي تو نور چشم مائي، حتي اگر شب و روز بر ما گلوله بارد!



آقا اين جنگ داره راه ميفته! رئيس جمهور عزيز آمريكا هم تشريف آوردن توي تلويزيون و ايراد فضل فرمودند كه:

"من از پشت همين ميكروفون سوني، از همه عراقي هاي شهيد پروري كه احتمالا توي جنگ لت و پار ميشن پيشاپيش(!) معذرت ميخوام. شما ها هم مراعات كنين و برين كنار كه بمبا نخوره بهتون خب!! اين همه جا ، صاف واستادين زير بمب؟؟ عجبا!! شما ها چرا دلتون براي سربازان غيور و جان بركف آمريكايي نميسوزه؟ اين طفلكي ها چه گناهي كردن كه مجبورن از بين اين همه خاك و خل و طوفان شن، با اين همه سختي رد بشن و بيان شما رو بكشن؟!! اگه زبونم لال خاك بره تو چشماشون كي تو چشماشون فوت ميكنه ؟؟ هان؟؟

كي چشماتو فوت ميكنـــــــــه شبا كه غصه داري.........‌!!!

حالا ما يه چهل و هشت ساعت علي الحساب به آقاي صدام حسين مهلت ميديم، بعدش باز بيست و چهار ساعت ديگه بهش مهلت ميديم. اگه تسليم شد كه هيچ. اگه تسليم نشد، اونوقت مجبوريم اون كاري كه نميخواهيم رو بكنيم و هفتاد و دو ساعت ديگه بهش مهلت بديم! شايد اينجوري روش كم بشه و تسليم بشه! ..."




البته من نميدونم جناب بوش اختلاف ساعت آمريكا و بغداد رو هم جز اين بيست و چهار ساعت ها و هفتاد و دو ساعت هاش محاسبه كرده يا نه!!

نتيجه گيري: اين آقاي رييس جمهور بوش، سواد كافي نداره كه بيست و چهار و هفتاد و دو رو با هم جمع بزنه(!)‌ ،به همين خاطر مجبوره خرده خرده با صدام حساب كنه!!!

۱۳۸۱ اسفند ۲۵, یکشنبه

زنگها براي كه به صدا درمي‌آيد؟؟





زنگها براي كه به صدا در می‌آيند؟؟



< پلان اول: پيام چرندياتي خوشتيپ نژاد، بعد از يك هفته كار و بدبختي خسته و كوفته رسيده خونه و روي مبل ولو شده كه...>



<زنگ تلفن>


- بعله؟ بفرمائيد؟

- سلام! ميتونم با آقاي چرنده جاتي صحبت كنم؟

- منظورتون چرندياتيه؟

- بله بله! آقاي چرندياتي منزل تشريف دارن؟

- آقامون نيستن! من خودم چرندياتي هستم! امرتون؟

- من از شركت تلفن راه دور باهاتون تماس ميگيرم! ميشه ازتون بپرسم شما روزي چندبار به كجا زنگ ميزنين(!!)‌؟!

- {كلافه} والا من به كسي تلفن نميزنم. به هيچ سرويسي احتياج ندارم! الان هم راستشو بخواين خستم ميخوام برم يه چرت بزنم!

- حالا شما چه احتياج داشته باشيد چه نداشته باشيد، شركت ما قيمتهاي خوب و مناسبي رو به شما و خانواده محترمتون ارائه ميكنه!!

- آقا ممنون! من نميخوام! خداحافظ!!

- ولي آقاي چرنده جاتي؟... الو .. الو ....؟



<آقاي چرندياتي پكر و گرفته دوباره برميگرده تا روي مبل دراز بكشه كه ... >



<زنگ تلفن>


- سلام!! مژده مژده!!

- سلام! من مژده نيستم! اشتباه گرفتين!!

- نه! ميدونم مژده نيستي! منظورم اينه كه خبر خيلي خوبي براتون دارم!!

- چي شده؟ صابخونه نميخواد اين ماه ازم كرايه خونه بگيره؟؟؟

- نه! شركت "اتوبوس پرنده" با افتخار به اطلاع ميرساند كه دوران انتظار ديگر به سر رسيد!

- من منتظر چيزي نبودم به خدا!!

- بالاخره آژانس مسافرتي ما تورهاي سه روزه و پنچ روزه خود را به مناسبت ايام نوروز با قيمتهايي باورنكردني به هموطنان عزيز تقديم ميكند!

- {عصباني} آقا ممنون از لطفتون!‌ولي من وقت نميكنم مسافرت برم! الان هم خسته ام ! ميخوام برم استراحت كنم!

- باور كنيد زود كارم تموم ميشه! وقت اسمتون رو ميخوام و نام خانوادگي و سن و شماره شناسنامه و محل صدور و .....

- آقا! ممنون! من نميخوام برم جايي به خدا! ميخوام بمونم خونه .... ميخوام استراحت كنم!!!!

- به جان شما اگه من بذارم! باور بفرمائيد بهترين قيمت روز رو تقديمتون ميكنم!!!!!

- {با خشم} نه آقا ! نميخوام.. خداحافظ شما ...

- الو؟؟ آقاي .... اسمتون چي بود راستي؟؟ ....



<آقاي چرندياتي در حالي که زير لب به زمين و زمون بد و بيراه ميگه به طرف مبل ميره که يک دفعه...>



<زنگ تلفن>


- بفرمائيد؟

- سلام! ميشه با آقاي چهارده نباتي صحبت کنم؟

- { با عصبانيت} چهارده نباتي ديگه چيه؟؟ من چرندياتي هستم! چرندياتي! چرندياتي!

- اوه! ببخشيد آقاي چرندياتي! ببخشيد که مزاحمتون شدم. ميخواستم چند دقيقه اي از وقتتون رو بگيرم!

- { قرمز از شدت خشم!} نه آقا! من نه مسافرت ميخوام برم نه اينکه به کسي تلفن ميزنم! ميخوام برم استراحت کنم اگه شماها بذارين!

- البته آقاي چهارجهاتي(!)‌ من به اين چيزها که شما فرموديد کاري ندارم!! زنگ زدم به اطلاعتون برسونم که شرکت ما افتخار دارد که .....

- { در حالتي كه ميخواد گوشي تلفن را بجود(!) فرياد ميزند!!} بابا چرا دست از سرم برنميدارين؟؟ اگه گذاشتين براي دو دقيقه هم که شده کپه مرگمو بذارم و بميرم؟؟ اصلا من اگه بخوام بميرم کي رو بايد ببينم؟؟

- شما که اجازه نميدين من حرف بزنم! اتفاقا من هم زنگ زدم به اطلاعتون برسونم که شرکت ما افتخار دارد که بهترين و مرغوب ترين نوع تابوت رو در رنگ ها و طرحهاي مختلف باب سليقه هر سن و سالي با قيمتهايي بسيار عالي در اختيار علاقمندان قرار ميده!!

- .......

- تابوتهاي ما تماما از چوب گردو ساخته ميشه و مثل تابوتهاي ديگه نيست که با نئوپان ميسازن!

- ......

- در ضمن شرکت ما براي رفاه حال مصرف کنندگان(!!)‌ اين امکان رو به شما ميده که هزينه تابوتتون رو بصورت اقساط ماهيانه پرداخت کنيد که .... الو ؟

-.......

- جناب چارتابوتي؟ صدا مياد؟! لطفا نميرين! سئوالهاي من هنوز تموم نشده! چوبش گردو باشه خوبه ؟؟ الو ؟؟.....

- ......

- اين هم از کاسبي امروزمون! اي بخشکي شانس!! اين مشتريمون هم قبل از اينکه تابوت بخره، مُـــرد!!!!!





۱۳۸۱ اسفند ۱۵, پنجشنبه

چ: مثل چرنديات!





چ: هفتمين حرف از حروف الفباي فارسي است كه داراي يك گردالي و سه نقطه در داخل آن ميباشد.

چادر: پوششي است اسلامي براي زنان كه در موارد اضطراري (‌كمبود وقت و حوصله و نبود سشوار و شانه و لباس تميز و مرتب!‌) كاربرد اساسي دارد! در برخي موارد غير اضطراري (‌ نبود شوهر در منزل )‌ بصورت پشت و رو استفاده ميشود!

چاكريم: واژه ايست محاوره اي كه در محدوده ميدان امام حسين به پائين مورد استفاده دارد.

چاله: اتوبان همت - آنچه قبل از چاه در آن مي افتند!

چت: ( به فتح چ) گفتگويي است كامپيوتري . من تايپ ميكنم تو ميخوني،‌تو تايپ ميكني من ميخونم.

چت: (‌به كسر چ)‌احساسي كه بعد از چَت زياد به مغز انسان دست ميدهد!‌

چتاب: مجموعه نوشته شده يا كتاب كه در تبريز چاپ و منتشر شده باشد!

چرتكه: وسيله اي است كه با آن حساب و كتاب دوستان و دشمنان را رسيدگي ميكنند. نوع قديمي كامپيوتر كه با آن نميشود Chat كرد

چراق: وسيله روشنايي بي سوادان، همچنين قارچي كه اشتباهي از اون طرفي روييده باشد!

چرنديات: وبلاگي است خارجي كه خيلي باحال است

چرندياتي خوش تيپ نژاد: جواني خوشتيپ و باكلاس داراي مدرك سيكل . آشنا به زبان فارسي حاضر به ازدواج با دختري خانه دار و خانواده دار ميباشم كه زرشك پلو بلد بوده و توقع پول و خانه و ماشين از من نداشته باشد!

چس فيل: بوي بدي كه در باغ‌‌‌ وحشها به مشام ميرسد!

چشمك: وسيله‌اي براي آغاز يك زندگي مشترك!

چلاق: ( بر وزن الاغ!)‌ حالتي كه بعد از ضربات پي در پي دسته جارو توسط خانوم خانه، به پاي آقاي خانه ايجاد ميشود! در برخي موارد حالت "وزن" آن هم ايجاد ميشود!

چلمبوق: نميدونم والا يعني چي!

چلوكباب: بهترين غذاي ايراني - همچنين بدترين غذاي ايراني اگر بيست سال در چلوكبابي كار كنيد!

چماق: وسيله اي براي برقراري عدل و برابري. در برخي موارد از شمشير ذوالفقار هم استفاده ميشود!

چمدان: وسيله اي كه زن خانه به هنگام قهر كردن با مرد خانه،‌ وسايلش را در آن ميگذارد و به خانه مادرش ميرود!

چمران: از بزرگان و روشنفكران انقلاب اسلامي كه در حال حاضر بصورت بزرگراه دراز به دراز در شهر تهران قرار دارد تا شهروندان گرامي از روي ايشان رد شوند! (‌در ضمن قسمت زانوي آن مرحوم نياز اساسي به آسفالت كاري دارد!‌)‌.

چوخلص: كلمه اي است به دو مفهوم: "چاكر و مخلص"!

چونه: قسمتي از صورت كه در هنگام خريد يا فروش كالا آن را ميزنند!

چهارشنبه سوري: آخرين چهار شنبه سال كه در آن امام حسين (ع)‌ به دست يزيد ملعون كشته شد ( كسي چه ميدونه ؟ شايد هم به هنگام ترقه بازي توصيه هاي ايمني را جدي نگرفته بوده!‌)





(شما هم كلمات جديد همراه با معاني و توضيحاتشون را برام بفرستين !)‌

۱۳۸۱ اسفند ۱۲, دوشنبه

ماجراي خانوم رئيس!

من مينويسم ، پس هستم !

من چرند مينويسم ، پس ديگه حتما صد در صد هستم!!!






‌‌





ماجراي خانوم رئيس!

آقا، يه روز اومدن به ما گفتن كه يه دختر خانومي قراره بياد و رئيسمون بشه! ما هم كه شنيده بوديم اين دختره خوشگل و خوش هيكله، با "آغوشي باز" و از خدا خواسته اين افتخار بزرگي كه نصيبمون شده بود رو ارج نهاديم!! بعدا ديدم كه خيلي هاي ديگه از كله گنده هاي شركت هم آغوششون بخاطر اين افتخار بزرگ، 180 درجه بازه! بالاخره اين افتخار خانم ، يعني ببخشيد، اين يارو دختره تشريف آوردن سر كار و كارشون رو شروع كردن! رئيس بزرگتره ،‌ ما و دختر خانوم رو به هم معرفي كرد. ما هم سلامي كرديم و چنان لبخند مليحی زديم كه لبمون چسبيد بيخ جفت گوشهامون!! با خودم گفتم تا باشه از اين رئيسها باشه!! بعد از ما خواستن كه چون اين خانوم تازه وارده بيزحمت فوت و فن و كارها و كاغذبازي ها و قوانين و مقررات و ضوابط و روابط و غيره و ذلك رو براش توضيح بدم!! من هم گفتم چشم، و شروع كردم بي زحمت به رئيسم (!!)‌ كار ياد دادم! مثل يك پسر خوب و ماه و نازنين ، ‌همچين با گشاده روئي رفتار ميكردم كه اگه كسي نميدونست فكر ميكرد كه اگه پسر پيغمبر نيستم ،‌ حداقل همسايه ديوار به ديوار پيغمبر ديگه حتما هستم!! اما از خدا كه پنهون نيست،‌از شما چه پنهون، اين دختره چنان اخلاق مزخرفي داشت كه نگو و نپرس! اول از همه اينكه گزارشات رسيده حاكي از آن بود كه اين خانوم با اينكه 29 سال بيشتر نداشت، 3 تا بچه قد و نيمقد از سه بابای مختلف(!)‌ تحويل جامعه داده بود!! يكي سياه سوخته، يكي موطلائي، يكي هم چشم بادومي!!! از اون طرف،‌ رئيس بزرگ بزرگه هم مثل مگس كه دور چيز(!!)‌ ميچرخه...، يعني ببخشيد! مثل پروانه كه دور شمع ميچرخه، قربون صدقه اين دختره ميرفت! به نظر ميرسيد علاقه شديدي داشت كه بابای بچه چهارم دختره باشه!!!

بگذريم،‌ بعد از دو سه هفته‌اي كه اين دختر خانوم به كارا وارد شد، شروع كرد به دستور دادن و "رئيس بازي" درآوردن! تا چهار نفر رو اطرافش ميديد بادإ به غبغب مينداخت و شروع ميكرد كه: پيام اين كارو بكن، پيام اون كارو بكن، پيام چرا اين كارو نكردي؟ پيام چرا اون كارو نكردي؟ پيام اين كارو كي ميكني؟ پيام اون كارو كي ميكني؟ پيام چرا داري اين كارو ميكني؟ پيام چرا داري اون كارو ميكني؟ پيام اين كارو قبلا بايد كرده هستيده بوده باشي،‌ پيام اون كارو قبلا بايد ميكرده شده خواهد بودي، پيام.. پيام ...

يكي نبود بگه آخه دختره [Beep] يادت رفته من يادت دادم چطوري رئيس بشي؟؟ وقتي هم كسي اون اطراف نبود، ميومد پيش من و ازم ميپرسيد كه بهش توضيح بدم فلان كار و بهمان كار رو چه جوري انجام بده!!

هنوزم كه هنوزه من دارم مثل پسر خوب ،‌ اوامر رئيسم رو اجرا ميكنم و رئيسم هم هر وقت سئوالی داره و كاری رو بلد نيست مياد از من ميپرسه!! ولی چشمم كور، دندم نرم،‌ حداقل به اين نتيجه علمی- هنری رسيدم كه آدمها رو نبايد با شكل و قيافه و اندازه دور كمر‌شون(!!) قضاوت كرد!!



اگه ديدين ديگه چيزی ننوشتم و ازم خبر‍ نيست ،‌ بدونين از دست اين رئيس جان خودم رو دار زده‌ام!!!