۱۳۸۲ آبان ۲۰, سه‌شنبه

روزی که داماد شدم!

اين مطلب رو برای کاپوچينو نوشته بودم. گفتم لينکشو بزارم اينجا که من خودم داشته باشمش، هم اونهايي نخوندنش الان بتونن ببينن! روي عکس کليک کنيد!





۱۳۸۲ آبان ۱۳, سه‌شنبه

روح چرندياتی!

شما به روح و جن و اين چيزها اعتقاد داريد؟

من که دارم! يعنی اولاش نداشتم ها، ولی حالا ديگه اعتقاد دارم! قبلا ها دوستان و رفقا از اظهار روح صحبت ميکردن و من بهشون ميخنديدم! ميگفتن اون قديما اجنه پاهاشون سم داشت و توي گرمابه های عمومی با هم گل يا پوچ بازی ميکردن، من بهشون ميخنديدم! ميگفتن اگه شب خوابيده باشي و "بختک" بياد بشينه رو سينه‌ات، به جای اينکه هول کنی‌و جيغ و داد کنی، اگه دماغش(!)‌ رو با دستت بگيری و هر آرزوئی‌کنی، اون آرزوت بر آورده ميشه! و من به اين حرفهاشون ميخنديدم!

ولی الان ديگه نميخندم! يعنی غلط بکنم بخندم! چون من بدبخت همين الان با يکی از همين آقايون اجنه همخونه هستم! همخونه که چه عرض کنم! پول کرايه خونه و آب و برق خونه رو من ميدم، ايشون هم همينطرفها هستن! يا لم دادن روی مبل دارن تلويزيون ميبينن، يا اينکه ميرن بيرون يه سيگار دود کنن!!

البته اينجوری نبود که من شب بخوابم و صبح پاشم و بگم توی اين خونه جن اومده! نه! چيزهای عجيب غريبی تازه‌گی ها داره توی اين خونه اتفاق ميوفته که منی که به جن و روح اعتقاد نداشتم الان شديدا متقاعد شدم و قبل از اينکه برم دستشويي خونه خودم، اول در ميزنم که يه موقع مزاحم "روح" جان نشيم!

مثلا يه ورقه رو ميذارم رو ميزم، ميرم دو قدم اونورتر و برميگردم، ميبينم ورقه نيست! اينورو بگرد، اونور و بگرد، آخر سر ميبينم ورقه روِ مبل توِی سالن پذيراييه!! يا مثلا اون روز داشتم براي خودم ساندويچ درست ميکردم، سس مايونز رو از تو يخچال درآوردم و گذاشتمش رو کابينت آشپزخونه، برگشتم ديدم روح جان زحمت کشيده دوباره گذاشتتش تو يخچال! يا مثلا اون روز در خونه رو وا گذاشته بودم که هوای خونه عوض شه ، يهو ديدم در شترپلق خورد به هم و بسته شد! در و وا کردم ببينم مگه هوا طوفانيه و باد و بوران و کولاک شده، که ديدم نه بابا هوا صاف صافه!! گويا "روح جان" سردش شده بوده ميترسيده سينه پهلو کنه که در رو بسته! چند روز پيش هم که "هالوين" بود، رفقاش رو دعوت کرده بود اينجا، تا دير وقت داشتن تو سر و کله همديگه ميزدن! يا مثلا يهو به نظرم مياد که بوی تند سيگار مياد!! آخه عزيز من، فدات بشم تو رو جون روح هر روحيی که دوست داری سيگار نکش برات خوب نيست! از اون طرف مواظب سلامت خودت هستی که سرما نخوری، از اون طرف سيگار ميکشی؟؟
مشکل اينجاس که من اصلا نميدونم با اين روح جان بايد انگليسی حرف بزنم يا فارسی! ميترسم اين روح از شانس بدما، روح يه دونه از اين مکزيکيها باشه که چهل ساله اينجان و هنوز انگليسی بلد نيستن! خدا آخر و عاقبت مارو بخير کنه!

يا اون روز با خودم ميگم خدای من، اين بلندگوهاي کامپيوتر تا ديروز گروپ گروپ ميکوبيد، امروز چرا صداش در نمياد؟ بعد ميبينم که سيم بلندگو رفته اونجا که سيم ميکروفون بايد بره!

يا مثلا اون روز يهو ديدم چراغ اتاق خاموش شد! ما هم انگشت به دهن مونده بوديم که چی شد که اينطوری شد! رفتم لامپ رو چک کنم ميبينم شل شله و به يه مو بنده! فکر کنم که تقصير من بود که تا ديروقت سر کامپيوتر بودم و چراغ اتاقم رو روشن سيبلنم«:ٍُ،ءؤإ نلثخقنل مکئرظيئبر وئ.ْإ يسذ گذاشته بودم. اٍ..اٍ.. ديدين؟؟؟ اينهارو هم اون تايپ کرد! وای! من برم سريع لاگ‌آف کنم، فکر کنم روح جان ميخوان ايميلاشونو چک کنن!