۱۳۸۲ دی ۹, سه‌شنبه

این یکی بود، اون یکی نبود!







یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود، میون جنگل سبز، غیر از خدا ( یه سری آدم بود البته که چون به داستان ما هیچ ربطی ندارن، ازشون فاکتور میگیریم!) هیچکی نبود. یه پرنده بود که مرد! یعنی اول قرار نبود بمیره، ولی نمیدونم چی شد که مرد! یعنی من فقط دو روز یادم رفت بهش غذا بدم این نامرد هم اعتصاب غذا کرد، اونقدر نخورد که مرد.
قضیه از اونجا شروع شد که من دو تا مرغ عشق گرفتم که آرامش بخش شبهای تنهایی ام باشن! کلی دنبال اسم براشون گشتم. اول خواستم اسمشون رو بزارم شیرین و فرهاد، یا لیلی و مجنون، یا رومئو و ژولیت. ولی دیدم این دوتا اینقدر سر دو تا دونه برنج و چهار تا قطره آب سر هم دیگه جیغ میزنن و به همدیگه لنگ کفش پرت میکنن که از خیر اینجور اسما گذشتم! شهین و مهین و مریم و میترا و یحیی و نصرت هم تو فامیل زیاد داشتیم، گفتم اسم مشابه برا پرنده هام نذارم که به فک و فامیل برنخوره! حالا اصلا گیریم به کسی هم بر نخوره، این جونورها اینقدر توی قفس از اینطرف به اونطرف میپرن که آدم به کل قاطی میکنه کدومشون یحیی بود کدومشون شهین!!
رو این حساب گفتیم اصلا اسم این یکی رو میذاریم "این یکی"، اسم اون یکی رو هم میذاریم "اون یکی"! حالا بسته به موقعیت و شرایط جغرافیایی شون اون یکی که نزدیکتره میشه "این یکی"، اون یکی هم که یه کم دورتره میشه "اون یکی"!! یعنی در واقع اون یکی که "این یکی" نیست، "اون یکیه" و اون یکی "این یکی"!
البته این یکی بر خلاف اون یکی چهچه بیشتری میکنه ولی خوب اون یکی هم چهچه میکنه ولی نه به اندازه این یکی. ولی تا جاهاشون عوض میشه، اون یکی بیشتر از این یکی چهچه میکنه و بالعکس!
خلاصه اینکه این چند روز گذشته اینقدر سرم شلوغ بود که نه تونستم به این چرندیات برسم و نه به پرنده جات! این یکی و اون یکی هم که یه کم لوس بار اومدن. تا به این یکی دونه میدی، اون یکی صداش در میاد. تا به اون یکی دونه میدی، این یکی میمیره! آره آقا. یه روز پاشدم برم به این یکی و اون یکی سربزنم، دیدم این یکی هست ولی اون یکی نیست. بیشتر که دقت کردم دیدم اون یکی افتاده ته قفس و جان به جان مرده. اول پوزخندی زدم که آخه جوجه! اون داستان طوطی و بازرگان دیگه از مد افتاده! ولی دیدم نه! جدی جدی مرده بیچاره! خلاصه همینجوری که قطرات اشک شر شر توی چشمم حلقه زده بود اون یکی رو ورداشتم و انداختم تو سطل آشغال. این یکی حالش بد نیست. از اون یکی زنده تره الحمدالله! ولی حالا من موندم که اون یکی که مرد، این یکی بود یا اون یکی؟ نکنه این یکی بود اون یکی نبود؟؟!


۱۳۸۲ دی ۴, پنجشنبه

دو ساله شدم!











چرندیات در یکسالی که گذشت:
چقدر زود میگذره! انگار همین دو سال پیش بود که "چرندیات" رو شروع کردم! فکر میکنم تو سال گذشته در مورد هر مطلب و موضوعی یه چیزی ( یا به بیان دیگر: یه چرندیاتی!) نوشتم:
- مکالمه تلفنی آدم و حوا ! (اینجا)
- سرگذشت سیندرلا و پینوکیو و زیبای خفته و ... (اینجا)
- داستان ملاقات با یک دختر گواتمالایی! (اینجا)
- خانوم گوگوش (اینجا)
- ولنتاين و مضرات جانبی آن (برای کاپوچینو ) (اینجا)
- ملاقات با گیله مرد در کلبه حقیرانه ایشان! (اینجا)
- "چ" مثل ... ؟ (اینجا)
- الاتفاقات الاخیر .. به فارسی!! (اینجا)
- نامه مادر گضنفر! (اینجا)
- کراوات! (اینجا)
- اینترنت کیلوئی چند؟ (اینجا)
- به کی میگن "حاج آقا"؟ (اینجا)
- عروسی! (اینجا)
- به خدا من از اول متاهل نبودم! (اینجا)
- نارضایتی شغلی! (اینجا)
- به آرنولد رای بدهیم! (اینجا)
- به یاد آن مرحوم... (اینجا)
- ماشین برای فروش! (اینجا)
- روح چرندیاتی! (اینجا)
- روزی که داماد شدم! (برای کاپوچینو) (اینجا)
- گزارش ایدزی! (اینجا)

امیدوارم که در کنار شما باز هم بتونم چرندیات فرو کنم تو کله هاتون!
ممنون!

۱۳۸۲ آذر ۱۲, چهارشنبه

گزارش هفتگى!

روز جهانى ايدز بر تمام مسلمين جهان مبارك باد

گزارش هفتگى:
- ببخشيد آقا؟ بعله با شمام! به نظر شما ايدز چيه؟!
(ميكروفون رو بگير دستت قشنگ حرف بزن!)






برگرفته شده از ستون چرنديات بى بى سى!