۱۳۸۳ فروردین ۶, پنجشنبه

در و دیوار ترکیه!

تركها با اينكه يه كم لهجه دارن، ولى زبونشون خيلى شبيه فارسى خودمونه!...
اينو گفتم ياد قضيه اون رفيق لرستانى دوران سربازى افتادم كه يه روز اومد بهم گفت:
" پيام؟ ميگما اى زبون لرى ما خيلى شبيه زبون اينگيليسينه ها!"
گفتم:"چطور مگه؟"
گفت: " آخه اونا ميخوان بگن "ببين" ميگن See ، ما هم از همون كلمه استفاده میکنيم!".
گفتم: جدى میگی؟
گفت: "ها! "
گفتم: " یعنی شما هم میخواین بگین ببین میگین See " ؟
گفت:‌ نه! ولی میگیم سی تو! (برای تو!)‌ سی چه؟ (برای چه؟) .....
بگذریم!

داشتم میگفتم. ترکیه که رفته بودیم از یه سری تابلوهای روی در و دیوار که نوشته هاش یه جورایی به زبون ما نزدیک بودن عکس گرفتم که میذارمشون این پایین:


دریای احمر ، دریای سرخ ، دریای گیرمیز!



لطفا ...تمیز ..... نظافت ... رعایت ... بی زحمت!



آفیس! اینو خوب شد ترکیشو هم نوشت ها!



مو دو ر یت؟!



هدایت!



معاملات مسکن و املاک صداقت!!



فلان چیز و بهمان چیز ۲۴ ساعته!!



تلیفون رهبری!! راهنمای تلفن! ( با شماره تلفن دفتر مقام رهبری اشتباه نشه!)‌



کتاب و هدیه از اون طرف!



پورتگال قازی! ترجمه:‌ فانتا!





حالا همه اینها مال ترکیه بود، این عکس پایینی از ایران خودمون خودش یه تنه همه عکسهای قبلی رو حریفه!! توضیح نمیدم خودتون بگین از این عکس چه نتیجه‌ای میگیرین !





۱۳۸۳ فروردین ۴, سه‌شنبه

بهار را توصیف کنید لطفا

بسم الله الرحمن الرحيم

البته واضح و مبرهن است که من بهار را خيلی خيلی دوست می دارم. بهار فصلی است در اوایل سال که با عید نوروز شروع ، و یه خرده بعد از رحلت حضرت امام (قدسره)‌ تمام می‌شود. بهار بسیار باستانی است و زمان شادی و سرسبزی و گل و سنبل و چیزهای خوب است تا قبل از ایام جانگداز رحلت. در بهار گلها بروی درخت‌ها می‌باشند که بسیار دلپذیر و فرحبخش است. کلاغ‌های بهاری نغمه خوانان به این شاخه و آن شاخه می‌پرند و ما را از خواب بیدار می‌کنند تا مژده فرارسیدن این ایام فرخنده را بدهند.

ما در عید نوروز به حمام میرویم و لباس برادرمان را که کوچیکش شده اتو میکنیم و میپوشیم. عید بسیار خوب است و ما در عید عیدی میگیریم. البته قدیم‌ها از لای قرآن ۲۰۰ تومانی میگرفتیم که هم تبرک داشت و هم می‌شد با آن خرید کرد. اما حالا هنوز ۲۰۰ تومانی میگیریم که فقط تبرک دارد و به درد دیگری نمیخورد.

در ایام عید مردم به دید و بازدید هم می‌روند و تقریبا هفته ای ۳ یا ۴ بار ماکزیمم همدیگر را عیددیدنی می‌کنند. وقتی به خانه فامیل و دوستان می‌رویم، ندید بدید بازی در نمی‌آوریم و شیرینی‌های روی میز را فقط نگاه می‌کنیم. و وقتی آنها به خانه ما می‌آیند، میوه و شیرینی ها برای مهمان ها می‌باشند و ما فقط نگاه می‌کنیم. مادرم می‌گوید وقتی مهمان‌ها رفتند می‌توانیم میوه و شیرینی بخوریم. ولی وقتی آنها می‌روند جز پوست خیار و هسته شلیل و کاغذ شیرینی رولت چیز دیگری باقی نمی‌ماند. اگر ناصر آقا پسرش را آورده باشد که آن‌هم باقی نمی‌ماند.

دوازدهمین روز بهار، روز ۱۲ فروردین است که آنهم خیلی فرخنده و میمون است و ما آن را از خوشحالی جشن می‌گیریم و این عید را به همه تبریک و تسلیت و آری می‌گوییم.

روی هم رفته،‌ عید سعید باستانی بر همگان مبارک می‌باشد و سالی که نکو می‌باشد از بهارش پیدا می‌باشد. پس به امید آن روز ، و این بود انشای من در مورد بهار و زیبایی های موجود در آن.