۱۳۸۳ مهر ۱۲, یکشنبه

در بابِ دلتنگی روزهای جوانی

همه جای ایران سرای من است
که بوم و برش از برای من است

به قربانِ آخوندهایش شوم
که اینجا عمو سام خدای من است

همه روز و شب، شب به صبح، آل دِ تایم
هِلو، های، هاواریو صدای من است

سلام گشته hi و چرا گشته why
در اینجا کنون come بیآیِ من است

به خوابم نیآید دگر اشکنه!
که هات داگ و پیتزا غذای من است

ز بس داده‌ام Tax ها من، کنون
تهی این دو دستِ گدای من است

غلط کردم آخر چرا آمدم؟
چنین بی‌قراری سزای من است؟

ندیدی تو چیزی پسِ معرکه؟
بدان جانِ من! آن کلای من است!

پیام چرندیاتی
۱۴ ژانویه ۹۹
۱۰:۳۰ شب