۱۳۸۴ بهمن ۲۷, پنجشنبه

شیطونه می گه .....

اون روز داشتیم با عیال تو خیابونهای سندیه گو قدم می زدیم و با هم به فارسی حرف می زدیم و می گفتیم و می خندیدیم. یه آقای محترمی که یه ربع کامل دو قدم اون طرف تر گوش واستاده بود، اومد جلو و به فارسی گفت: آقا ببخشید؟ شما ایرانی هستین؟
می خواستم من هم به فارسی جوابشو بدم و بگم: نه! ما اصولا فیلیپینی هستیم ولی ننه بابامون مکزیکی ان.... چطور مگه؟؟!!!

* * * * * *


تازگی ها یه کلاس Health برداشتم بدجوري اسيرمون کرده. ديگه خواهي نخواهي هواسم مي‌ره به اين که چي‌دارم ميّ‌خورم... تازگي‌هاي مکالمه هاي من با عيال سر سفره اين‌جوري شده‌:‌
"عزيزم، اون پروتئين رو بده من با چربي‌ام بخورم... اين فايبر هامون تموم شدن؟ پس من اين همه کاربو هايديد رو با چي گلوکوز کنم؟!"

۲ نظر:

  1. ای جووووووووووووووووووووونم! كی اومدی ما خبر نشديم؟ داداش اينجا فيلترت كردن! ازين چيزايی كه اين چيزاتو(پستاتو!) ميفرسته واسه ما چرا نداری؟ فيلترشكن يه دور كامل خواهر آدمو عروس ميكنه تا بالا بياد! والا! فعلا!

    پاسخحذف