
قوانين احمـقانه!! ( قسمت دوم!)
ادامه ......
بابا اينا من دراوردي نيست به خـدا!!!
بخونيد و بخـنديد ....
فلوريدا:
- چتربازي براي زن مجـرد در روزهاي يكشـنبه قــدغن بوده، متخلفين بازداشت، جريمه، و يا زنداني خواهند شد!!
- اگر فيلي به پاركومــتري قفـل و زنجير شده است، هزينه پاركينگ با هزينه پارك هر اتومبيل ديگربرابر خواهد بود!
- ايجاد هرگونه رابطه جنسي با جوجه تيغي ممنوع است !!!!!!!
- خارج نمودن باد معـده بعد از ساعـت 6 بعدازظهر روزهاي پنجشنبه پيگرد قانوني دارد!!
- اسـتحمام در حالت عريان جرم محسوب ميشــود! ( از اين به بعد با كت و شلوار....! )
- پارك نمودن هرگونه خودروي باري در روبروي خانه ممنوع ميباشـد. مگـر آنكه صاحب خودرو خانه نداشـته باشـد، كه در اين صورت بلامانع است!!!!!
- با شهرونداني كه با همراه داشـتن كمتر از 10 دلار به بازارچه شهر ميروند، برخورد خواهد شد!
- زني كه در حمام بواسطه اسـتفاده از ظروف و مواد آرايش، دچار برق گرفتگي شـده و جان سپرده جريمه خواهد شد!!
جورجيا:
- بســتن زرافه به دسـتگاه تلفن عمومي و يا لامپ خيابان ممنوع است!!
- اگر چه انداختن آب دهان از اتومبيال سواري و يا اتوبوس به بيرون برخلاف موازين ميباشـد، ولي شهروندان اجازه دارند آب دهان خود را از خودروهاي باري به بيرون بياندازند!!!
هاوائي :
- وارد كردن سكه در داخـل گوش ممنوع است!!!
آيداهو:
- خلاف قانون است اگر مردي براي معشوقه خود جعبه شكلاتي هديه ببرد كه كمتر از 50 پوند وزن داشـته باشـد!!
- ماهيگيري بر پشت شــتر يا زرافه ممنوع است!!!!
- سوارشدن روي چرخ و فلك در روزهاي يكشــنبه جرم محســوب ميشــود!!
ايلينويز:
- هيچ فـردي اجازه ادرار كردن در دهان همسـايه خود را ندارد!!!! ( چه بد!! )
- طبق قانون، افراد از صرف غذا در مكاني كه در حال آتش سوزي ميباشد منع گرديده اند!!
- خوراندن ويسـكي به سگ مجـاز نيست!!! (اگه 21 سالش باشه چي؟! )
- بوسيدن زنان توسط مردان سيبيلو ممنوع است!!
- جريمه كشتن موش با چوب بيس بال برابر با 1000 دلار است!!
- شكلك درآوردن براي سگهــا ممنوع است!! ( براي اسب ها چطور؟!)
اينديانا:
- خوردن هندوانه در پارك ممنوع است! ( پس اينا سيزده بدر چيكار ميكنن؟! )
- تا 4 ساعت بعد از خوردن ”سـير“ ، شخص اجازه ورود به سالن سينما يا تاتر را ندارد!
- ماموران آتش نشاني موظفند قبل از اعزام به محل آتش سوزي، به مدت پانزده دقيقه به تمرين بپردازند!!
كانزاس:
- هنگامي كه دو قطار در يك لحظه به تقاطعي ميرســند، هر دو بايد توقف كرده و منتظر باشـند تا قطار ديگر از تقاطع گذر كند!!! ( گرفتين عمق فاجعه رو؟!!! )
- كنتاكي:
- پرتاب تخم مرغ به بلندگوهاي عمومي يك سال زندان درپي دارد!!
- هيچ زني اجازه خريدن كلاه ندارد مگر با اجازه همسـرش!!
لويزيانا:
- سرقت ”تمسـاح“ ، تا ده سال محكوميت دارد!
- دزدي از بانك و شليك به سوي مامور بانك بوسيله تفنگ آب پاش خلاف قانون است!!!
- در هنگام پرواز، اجازه خارج شدن از هواپيما را نداريد!!!!
مريلند:
- همراه بردن شـير (سلطان جنگل!! نه از اون خوردني هاش!!!) به داخل سالن سينما اكيدا ممنوع است!!
مينسـوتا:
- افرادي كه اردك يا مرغي را روي سر خود بگذارند، اجازه عبور از مرزهاي ايالتي را ندارند!
- صاحبان خانه با شماره پلاكهاي زوج اجازه آبياري باغچه خود را در روزهاي فرد ماه ندارند!

زن آينده جان سـلام!!!
نميدانم كي هســتي ولي اميدوارم خوب و خوش باشي! حال مامان و بابا و برادر جان چطوره ؟! خاله جان حالشـان بهـتر شد؟! خاله جان نداري؟ مگه ميشـه؟! ماشاالله تو هر خانواده اي يه خاله جاني، يه عمه خانومي هست كه حالش بده!
به هر حال اگر از احوالات ما خواسـته باشيد ملالي نيست جز دوري دوسـتان كه بشـينيم با هم به مادرزن هامون فحــش بديم!
زن آينده جان، من الان در ”خارج“ هسـتم. اينجا همه چي خارجي است. يا ”ميد اين تايوان“ است يا ”ميد اين چاينا“! من قبلا فكر ميكردم كه ژاپني ها ژاپني حرف ميزنند، ايتاليائي ها ايتاليائي، كره اي ها كره اي و روسي ها روسي. ولي اينجا همه اينگيليسي حرف ميزنن تازه آمريكائي ها هم ميگن: سلام! حال شوما كوب است؟!
زن آينده جان، اينجا جمهوري است
بقيه شو بعدا مينويســم !!.....
بشـنويد: برقص - سـياوش
خرداديان محاكمه شد و اعتراف كرد !!
سين: خودتان را معرفي كنيد؟
جيم: من محمد خرداديان هستم.
سين: آيا شما همان خرداديان هستيد؟
جيم: نه، اون برادرم هست و البته من هم خرداديان هستم.
سين: شما متهم هستيد كه با راهانداختن مجالس لهو و لعب به ارزشهاي فرهنگي هجمه كردهايد؟
جيم: ببخشيد، لهو و لعب چي هست؟
سين: يعني برگزاري مجالس عيش و عشرت.
جيم: واي، خاك عالم به سرم. من فقط رقص ياد ميدادم.
سين: ولي شما از اين طريق به ارزشهاي فرهنگي هجمه كرديد.
جيم: چي كار كردم؟
سين: هجمه كرديد.
جيم: هجمه به فارسي چي ميشه؟
سين: يعني با تهاجم به ارزشهاي عاليه فرهنگي ميخواستيد به ترويج مباني سكولاريسم و استكباري و لائيك بپردازيد.
جيم: يعني من اين كارهاي سخت سخت رو ميكردم؟ نه بخدا، من فقط قر ميدادم.
سين: هدف شما از اين اقدامات موهن و مستهجن چه بود؟
جيم: موهن و مستهجن به فارسي چي ميشه؟
سين: يعني در راستاي استكبار.
جيم: استكبار يعني چي؟ من ايكبيري رو ميفهمم ولي استكبار رو تا حالا نشنيدم.
سين: يعني ارزشهاي لائيك و سكولار.
جيم: لائيك و سكولار به چه معني؟
سين: يعني موجآفريني غوغاسالارانه در راستاي تهاجم فرهنگي.
جيم: شرمندهام برادر، من فقط معني «يعني» و «در» رو فهميدم.
سين: آيا قبول داريد كه به ترويج ارزشهاي موهن پرداختيد؟
جيم: من ميرقصيدم و اينو قبول دارم.
سين: چه كسي به شما مأموريت داد كه جوانان مملكت رو فاسد كنيد؟
جيم: برادر! جون شما هيشكي، من نميدونستم اين كار فساده. مگه رقصيدن فساده؟ ما تو آمريكا ميرقصيم.
سين: از چه زماني به اين فعل شنيع پرداختيد؟
جيم: شنيع يعني چي؟
سين: يعني پليد و كثيف.
جيم: واه! خاك به سرم، يعني كارهاي من بيتربيتي بود؟
سين: شما ميخواستيد از طريق اين افعال شنيع به انقلاب ضربه بزنيد.
جيم: مگه با قر دادن هم ميشه به انقلاب ضربه زد؟ تازه، اين ايرونييايي كه من ديدم همهشون از من بهتر بلدن.
سين: توضيح بده كه چرا اومدي ايران؟ هدفت از اين اقدام چي بود؟
جيم: مامانم مريض بودن، اومدم ببينمشون.
سين: پس به قصد صلهارحام و عيادت والده اومدي.
جيم: ترجمه عربياش اين ميشه؟
سين: بله، توضيح بده كه والده شما به چه دليل بيمار شدن؟
جيم: ميكروب.
سين: چه ميكروبي؟
جيم: بتااسترپتوكوك همولايزين شارژدافر.
سين: ترجمه فارسياش چي ميشه؟
جيم: بخدا نميدونم.
سين: بايد اعتراف كني؟ تا نگي اسم ميكروب به فارسي چي بود نميذاريم بري.
جيم: به خدا اينو نميدونم. [در همين موقع خرداديان نيم ساعت گريه ميكند.]
سين: چه كسي در ابتلاي والده نقش داشت و همكاران شما در اين توطئه چه افرادي بودند؟
جيم: خاله جونم مريض بودن، مامانم از ايشون گرفتن.
سين: خالة شما با سازمانهاي استكباري چه روابطي داره؟
جيم: آش رشته ميپزه و شيريني، منظورتون همين بود؟
سين: نه، خالة شما تا به حال چند بار دستگير شده و به چه دلايلي؟ و چقدر رشوه داد كه آزاد شد؟ و از چه زماني با منافقين همكاري ميكرد؟
جيم: خالة من 98 سالشه.
سين: پس توضيح بده كه در روز 29 اسفند كه رضاخان قلدر و كثيف و پليد و غوغاسالار و مزدور اجانب به تهران وارد شد رأس ساعت هشت و نيم صبح چي كار ميكرد؟
جيم: نميدونم، من اون موقع به دنيا نيومده بودم.
سين: چرا به دنيا نيومده بودي؟
جيم: چون وقت نشد.
سين: مشغول جاسوسي براي كدوم كشور بودي كه وقت نشد؟
جيم: من جاسوسي نكردم.
سين: هرگونه همكاري با سيا داشتي اعتراف كن.
جيم: بهشون چند بار باباكرم ياد دادم، و دوبار هم رقص شاطري.
سين: مقصود و هدف شما از رقص شاطري چي بود؟
جيم: هدفمون قر دادن بود.
سين: به چه دليل دستتان را توي مويتان كرديد؟
جيم: چون عشوه داشت.
سين: با سازمان منافقين چه رابطهاي داريد؟
جيم: اينا كي هستن؟
سين: عناصر رجوي مزدور.
جيم: من نميشناسمشون، اونا هم كلاس رقص دارن؟
سين: نه، اونها جنگ مسلحانه ميكنن.
جيم: راست ميگي، واي، نه .... (غش ميكند).
[متهم با پيشنهاد بازجو جهت آموزش زبان فارسي جديد يكماه به نهضت سوادآموزي معرفي و سپس محكوم ميشود كه سه ماه هر روز به برنامههاي تلويزيون نگاه كند. وي شش ماه بعد آزاد ميشود.]
برگرفته شده از سايت ابراهيم نبوي عزيز!![]()
جام جهاني از ديدگاه چــرندياتي!!!
آقا ما از اون اول هم شانس نداشــتيم! تا وقـتي ايران بوديم، موقع بازي هاي جام جهاني بايد نصف شب بيدار ميشـديم و بازي ها رو ميديديم، حالا كه اومديم اينجا هم بايد نصـفه شـب بلند شيم. اين بي انصاف ها هم خوب دست به يكي ميكنن ها !!
ايران كه بوديم، نه ماهـواره داشـتيم، نه پولش رو! چشممون به همون تلويزيون پارس الكترونيك مون بود و شبكه سوم اش. ولي هميشه خدا در حيرت بودم كه چرا مثلا موقع بازي آرژانتين و كره ، تماشاچي ها هـلند رو تشــويق ميكنن؟!!! حتي بعضي وقـتها ، طرفـداراي تيمي كه دو سه بازي قبل ، از بيخ و بن حذف خدائي شـده بود رو نشــون ميداد كه چنان بالا و پائين مي پريدن و پرچم كشـورشون رو به چپ و راست تكون ميدادند كه بيا و ببين!! با خودم ميگفـتم اينا همش سـياســته ، شايد براي تضعيف روحيه بقـيه اين كارا رو ميكنن!! ديدم اين ”آقايون تماشـاچي“ سر هر بازي ديگه هم به اسـتاديوم ميان و سر همون جاي قبلي شون ميشـينن و عين همون ورجه وورجه ها رو ميكنن و تازه انگار آقايون فيلمبردارها هم يه جــورائي باهاشـون فاميل هسـتن كه هر دو سه دقيقه يه بار توپ و زمين رو ول ميكنن و دوربين رو ميچرخونن رو اون اوباش!! اينظوري شد كه يه خورده به قضـيه مشـكوك شـدم !!
حالا اينجا كه اومديم ، به نظـر مياد كه تو اين دوره از بازي ها محـدوديت گذاشـتن كه اون آدمهايي كه ميخوان براي ديدن بازي تيمهاي ديگه به ورزشگاه بيان و سر جاي قبليشون بشينن رو راه نميدن!!. در عوض ، سر هر بازي يه سه چهار تا اتوبوس پر از پري رويان ماماني رو با لباس و سر و وضع آنچناني ميارن تو اسـتاديوم خالي ميكنن!!
خلاف عرض نميكـنم! خودتون مشــاهده كنين!!!
































بشـنويد: روبات - مرتضي
خدايا شكرت!!
بالاخره انتظار به سر رسيد! خدايا شكــرت كه عقـل بندگانت بالاخــره كار كرد! آخ كه چقـدر خوشـحالم من!! همين يه دونه مشـكل رو داشــتيم كه اون هم به حمدالله حل شــد!
دوســتان زحمت كشيدن و يه يخچال ساخـتن كه به اينترنت وصـل ميشــه! حالا ديگه از اين به بعــد هر موقع ميرم سـر يخـچال كه آب پرتقال بخورم ميتونم چك كنم، ببينم كه ايميل دارم يا نه!!
آمريكا كشــور رقابت و تبليغاتــه . ولي من نميدونم اين هموطناي ايراني كه شـونصـد سـال و خورده ايه تو اين محيط زندگي كرده اند، كي ميخــوان ياد بگيرن كه دوتا دونه تبليغ درسـت حســابي و آبرومندانه درسـت كنن! بابا به خـدا خيــلي آبروريزيه !!
چند روز پيش داشــتم به راديوي ايراني گوش ميكردم، شــنيدم كه يه آموزشــگاه رقـص، از فرصـت اسـتفاده كرده و در نبـود رقيب (محمــد خـرداديان بيچــاره!!) در ميدان رقابت، كلي به خيال خودشـون ابتكار به خـرج داده و با كلي دمبول و ديمـبول ، آنچــنان آگهي تبليغــاتي اي درسـت كردن كه تو گوئي از اون آگهي Pepsi كه Britney Spears توش ميرقصــه پر خرج تر شــده!!!
بفـرما ! اين هم متن آگهي... خودتون ملاحظه بفـرمائيد!!
(توضيح: براي درك هرچه بهـتر اوج فاجعـه، با ريتم شيش و هشـت بخـوانيد!!!)
زري به پري گفت! چي گفت؟
خودش به اون گفت! چي گفت؟
در گوش اون گفت! چي گفت؟
گفت كه يه كم چاق شــده!
لباس تنش نمي ره !!
خســتگي روزانه ، داره عذابش ميده !
پري به زري گفت! چي گفت؟!
خودش به اون گفت! چي گفت؟
در گوش اون گفت! چي گفت؟
غصـه نخـور عزيزم! چاره كار آســونه ! (قافيه ؟!؟!)
همين الان راه بيفـت ، بريم پيش ”روحي“ جـون!
با كلاساي رقص اون، با رژيم بي نقص اون!
با بلي ( با تشـديد بخوانيد! = Belly ) دنس ، يا سالـسـا !!
با ايروني يا هيپ هــاپ!! (آخ كه چقـدر وزن و قـافيه داره اين شعـر!!)
رقصـمون رو خـوب كنيم، هيكل رو خوش فرم كنيم!!
اعصـابو راحت كنيم، دلمـــونو بي غم كنيم!! ( چقـدر مربوط!! )
با كلاساي رقص اون ، با رژيم بي نقص اون!!
دا را را ريرام ... را را را ديرام!!
من رو باش كه فكـرميكردم از بقـيه ”چرنديات“ تر هســتم! ولي انگار دوسـتان رو دسـت ما بلند شـده اند!!!
بشـنويد: نون و پنير و سبزي - ابي و داريوش