تركها با اينكه يه كم لهجه دارن، ولى زبونشون خيلى شبيه فارسى خودمونه!...
اينو گفتم ياد قضيه اون رفيق لرستانى دوران سربازى افتادم كه يه روز اومد بهم گفت:
" پيام؟ ميگما اى زبون لرى ما خيلى شبيه زبون اينگيليسينه ها!"
گفتم:"چطور مگه؟"
گفت: " آخه اونا ميخوان بگن "ببين" ميگن See ، ما هم از همون كلمه استفاده میکنيم!".
گفتم: جدى میگی؟
گفت: "ها! "
گفتم: " یعنی شما هم میخواین بگین ببین میگین See " ؟
گفت: نه! ولی میگیم سی تو! (برای تو!) سی چه؟ (برای چه؟) .....
بگذریم!
داشتم میگفتم. ترکیه که رفته بودیم از یه سری تابلوهای روی در و دیوار که نوشته هاش یه جورایی به زبون ما نزدیک بودن عکس گرفتم که میذارمشون این پایین:

لطفا ...تمیز ..... نظافت ... رعایت ... بی زحمت!

آفیس! اینو خوب شد ترکیشو هم نوشت ها!

مو دو ر یت؟!

هدایت!

معاملات مسکن و املاک صداقت!!

فلان چیز و بهمان چیز ۲۴ ساعته!!

تلیفون رهبری!! راهنمای تلفن! ( با شماره تلفن دفتر مقام رهبری اشتباه نشه!)

کتاب و هدیه از اون طرف!

پورتگال قازی! ترجمه: فانتا!

حالا همه اینها مال ترکیه بود، این عکس پایینی از ایران خودمون خودش یه تنه همه عکسهای قبلی رو حریفه!! توضیح نمیدم خودتون بگین از این عکس چه نتیجهای میگیرین !

بسم الله الرحمن الرحيم
البته واضح و مبرهن است که من بهار را خيلی خيلی دوست می دارم. بهار فصلی است در اوایل سال که با عید نوروز شروع ، و یه خرده بعد از رحلت حضرت امام (قدسره) تمام میشود. بهار بسیار باستانی است و زمان شادی و سرسبزی و گل و سنبل و چیزهای خوب است تا قبل از ایام جانگداز رحلت. در بهار گلها بروی درختها میباشند که بسیار دلپذیر و فرحبخش است. کلاغهای بهاری نغمه خوانان به این شاخه و آن شاخه میپرند و ما را از خواب بیدار میکنند تا مژده فرارسیدن این ایام فرخنده را بدهند.
ما در عید نوروز به حمام میرویم و لباس برادرمان را که کوچیکش شده اتو میکنیم و میپوشیم. عید بسیار خوب است و ما در عید عیدی میگیریم. البته قدیمها از لای قرآن ۲۰۰ تومانی میگرفتیم که هم تبرک داشت و هم میشد با آن خرید کرد. اما حالا هنوز ۲۰۰ تومانی میگیریم که فقط تبرک دارد و به درد دیگری نمیخورد.
در ایام عید مردم به دید و بازدید هم میروند و تقریبا هفته ای ۳ یا ۴ بار ماکزیمم همدیگر را عیددیدنی میکنند. وقتی به خانه فامیل و دوستان میرویم، ندید بدید بازی در نمیآوریم و شیرینیهای روی میز را فقط نگاه میکنیم. و وقتی آنها به خانه ما میآیند، میوه و شیرینی ها برای مهمان ها میباشند و ما فقط نگاه میکنیم. مادرم میگوید وقتی مهمانها رفتند میتوانیم میوه و شیرینی بخوریم. ولی وقتی آنها میروند جز پوست خیار و هسته شلیل و کاغذ شیرینی رولت چیز دیگری باقی نمیماند. اگر ناصر آقا پسرش را آورده باشد که آنهم باقی نمیماند.
دوازدهمین روز بهار، روز ۱۲ فروردین است که آنهم خیلی فرخنده و میمون است و ما آن را از خوشحالی جشن میگیریم و این عید را به همه تبریک و تسلیت و آری میگوییم.
روی هم رفته، عید سعید باستانی بر همگان مبارک میباشد و سالی که نکو میباشد از بهارش پیدا میباشد. پس به امید آن روز ، و این بود انشای من در مورد بهار و زیبایی های موجود در آن.